كه مقابل اوست نسبت دارد ، همه را نفى مىكند . خواه وحدت عدديّه باشد مانند فرد واحد از نوعى كه اگر به ازاى آن فرد ديگرى فرض شود ، دو تا خواهند شد . زيرا اين فرد در تحت سيطره و قهّاريّت حدّ خودش مىباشد ؛ آنگونه حدّى كه فرد ديگرى كه مسلوب است از آن اينگونه حدّ ، و در قبال اين فرض شده است ، اين را حدّ مىزند و تحديد بدين خصوصيّت مىنمايد .
و يا وحدت نوعيّه يا جنسيّه و يا هر گونه وحدت كلّيّهاى كه منسوب به كثرتى از سنخ خودش باشد ؛ نظير انسان كه نوع واحدى است مضاف و منسوب به انواع كثيرهء حاصلهء از آن و از فرس و بقر و غنم و غيرها . زيرا انسان طبيعتش مقهور مىباشد به حدّى كه آن را محدود مىنمايد بدان حدّ ، نظيرهاى آن از انواع دگر .
بنابراين ، از آن جهت كه خداوند تعالى را چيزى مقهور نمىكند در چيزى از ذاتش و صفاتش و افعالش البتّه ، و اوست قاهر بر فراز هر چيز ، و در هيچ امرى كه راجع به او باشد محدود نمىباشد ؛ لهذا وى موجوديست كه شائبهاى از عدم ندارد ، و حقّى است كه بطلانى عارضش نمىگردد ؛ و اوست زنده كه مرگ در او نمىآميزد ، و اوست عليم كه جهل به سوى او كمكم راه پيدا نمىنمايد ، و اوست قادر كه عجز بر او فائق نمىآيد ، و اوست مالك و مَلِك ( صاحب اموال و صاحب اختيار در نفوس ) بدون آنكه چيزى بتواند در مِلكيّت و در مُلكيّت وى راه يابد ، و اوست عزيز كه ذلّت بر دامنش نمىنشيند ، و هكذا .
بر اين اساس ، خداوند از هر كمالى كه فرض شود ، محض آن را دارد ( يعنى بدون اندك شائبه و خلط و مزج با عدم و نقصان ) .
و اگر ميل دارى در اين حقيقت قرآنيّه تفهّم و تعقّل و تفقّه بيشترى را بدست آورى ، فرض كن يك « امر متناهى » و يك « امر غير متناهى » را غير از آن . در اين صورت اينچنين مىيابى كه غير متناهى محيط مىباشد به متناهى ، به
الله شناسى (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١٣