قسمى كه متناهى قدرت ندارد غير متناهى را از كمالى كه براى آن فرض شده است براند و دور بزند و دفع كند ؛ به هر گونه نوع راندن و دوركردنى كه تو بتوانى در اينجا فرض كنى . بلكه غير متناهى سيطره و غلبه و تفوّق دارد بر متناهى به قسمى كه از آن مفقود نيست تمام كمالاتى را كه متناهى به عنوان رُكنيّت در كمال براى خود واجد بوده است . ( تمام اركان كمالات متناهى بدون يك ذرّه نقصان در غير متناهى موجود است . )
و غير متناهى بر خود متناهى قيام دارد ؛ و گواه و شهيد و حاضر است بر آن ، و محيط است بدان .
سپس نظر كن به آنچه را كه خداى تعالى در گفتارش افاده مىدهد :
[
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ] أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ . أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ .
« 1 »
« به زودى ما آيات خودمان را به ايشان در موجودات نواحى جهان و در وجود خودشان نشان خواهيم داد ؛ تا براى آنان روشن شود كه : نشان داده شده ( آيهاى كه نشان ماست ) حقّ است . آيا براى پروردگارت اين كفايت نمىكند كه او بر هر چيز شاهد و حاضر و ناظر است ؟ !
آگاه باش كه ايشان در لقاء و ديدار پروردگارشان در شكّ و ترديد بسر مىبرند !
آگاه باش كه او تحقيقاً بر تمام چيزها محيط مىباشد ! »
علّامه : قرآن صريحاً وحدت حقّ تعالى را بالصّرافه مىداند
و اين همان حقيقتى است كه عموم آياتى كه صفات خداى تعالى را توصيف مىكند و در سياق حصر واقع مىباشد و يا ظاهر در حصر است ، بر آن
هامش
( 1 ) آيه 53 و 54 ، از سورهء 41 : فصّلت