نمىتوانند عبور نمايند .
تاسعاً لفظ
أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
مىباشد ، يعنى اين دسته و گروه مىپندارند كارهاى خوبى انجام مىدهند ، و افعالشان رنگ زيبائى و صبغهء حسنه دارد . و بنابراين اصلًا دنبال معالجهء امراض نفسانى خود نمىروند ، چرا كه خود را صحيح المزاج و معتدل النّفس مىدانند ؛ و همينطور در اين مرض مهلك باقى مىمانند تا مىميرند . و گرنه اوّل مرحلهء مداوا و درمان هر درد ، علم و اطّلاع بر آن درد مىباشد .
با مدّعى مگوئيد اسرار عشق و مستى * تا بىخبر بميرد در درد خودپرستى
عاشق شو ار نه روزى كار جهان سرآيد * ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستى
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم * با كافران چه كارت گر بت نمىپرستى
سلطان من خدا را زلفت شكست ما را * تا كى كند سياهى چندين دراز دستى
در گوشه سلامت مستور چون توان بود * تا نرگس تو با ما گويد رموز مستى
آن روز ديده بودم اين فتنهها كه برخاست * كز سركشى زمانى با ما نمىنشستى
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ * چون برق ازين كشاكش پنداشتى كه جستى
« 1 »
هامش
( 1 ) « ديوان حافظ » طبع پژمان ( سنهء 1318 ) ص 200 ، شمارهء 438