يعنى رفيعترين و بلندترين و ارزشمندترين زندگى .
بايد دانست كه حيات دنيا ، به معنى زيست كردن بر روى زمين و در اين نشئهء طبيعت نيست . زيرا اين زندگى ، مشترك ميان جميع مردم و پيمبران و امامان بوده است . بلكه به معنى زيست كردن در سطح افق بهيميّت و سبعيّت و شيطنت است ، كه اخلاق و صفات و كردار بهائم و سِباع و شياطين مىباشد . و حيات آخرت كه زندگى علياست ، زيست كردن در سطح افق انسانيّت و كمال عقلانى و فطرى مىباشد ، كه راه و روش انبياء و مرسلين و امامان معصومين و اولياء مقرّبين بارگاه لقاء خداوندى ، و محرمان سرّ حريم كبريائى احديّتِ اوست .
آنست بدترين و زشتترين عيش و طريق زندگى ، كه به حيات دنيا در قرآن كريم و اخبار وارد شده است ؛ و اينست زيباترين و بلندرتبهترين و كريمانهترين عيش و طريق زندگى ، كه به حيات عُقبا و حيات اخرى - كه در شكم و باطن اين حيات دنياست - وارد شده است .
بنابراين ، اين كريمهء الهيّه دلالت دارد بر آنكه منكرين لقاى خداوند ، در چنين محيطى از ظلمات و كثافات و تعفّنات روحى و نفسى و خيالى زيست مىكنند . و اين اظلم العوالم مىباشد .
ثامناً استخدام عبارت
وَ هُمْ يَحْسَبُونَ
است ، زيرا كه حِسْبان بمعنى پندار و گمان است ، در مقابل يَعْلَمونَ و يَعْتَقِدُونَ و يَجْزِمون و أمثال ذلك از تعابير .
و اين لفظ حسبان ، به خوبى مىرساند كه كارها و افعال منكرين لقاى خداوندى در سراسر عمرشان با وجود انجام دادن كارهاى بسيار خطير و چشمگير ، معذلك از پندار و حدس و خيال تجاوز نكرده است . و در اين زمينه نيز آياتى در كتاب مبين الهى داريم مبنى بر اينكه فقط اولياى خدا مىباشند كه افعالشان از روى يقين تحقّق مىبخشد ؛ و بقيّهء افراد از مرز خيال و وهم و پندار