نيست مىگردد ، و شدّت گناه بهطورى است كه همهء نيكىها را از بين مىبرد و محترق مىنمايد .
يكى از آن موارد ، شرك به خداوند و انكار آيات و لقاء وى مىباشد كه چون ديگر براى چنين كسانى عمل قابل سنجشى وجود ندارد ، ميزانى هم براى آنها بر پا نمىگردد . زيرا عمل خوب داراى وزن و سنگينى است ؛ و عمل بد ، پوچ و هباءً منثورا مىشود .
و همين طور كه حضرت استادنا العلّامه بيان فرمودند ، اين دو آيه دربارهء منكرين رسولان و منكرين روز معاد است كه در آنجا لقاى خداوند متحقّق مىشود ؛ ولى در اين آيه انكار معاد با عنوان كفر به لقاء خدا وارد شده است ، و از آن مستفاد مىگردد كه با وجود معنى عامّ لقاء الله كه در تحت اين لفظ قرار دارد و با وجود جريان معانى قرآنيّه مجرى الشّمس و القمر ، هر كس به هر صورت و با هر عنوان كفر به آيات الهيّه بياورد و كفر به ديدار و لقاء خدا داشته باشد ، مشمول اين آيه خواهد گشت و از حبط عمل و عدم اقامهء ميزان جان سالم بدر نخواهد برد .
در قرآن مجيد ، منكرين به خدا و لقاء وى را به تعابير بسيار شگفت و با مثالهاى بهتآور ، و مضامين اعجابانگيز فلسفى و برهانى ، و با ارائهء شهود واقعيّهء عرفانى ؛ بهطورى مشروح و واضح مىسازد كه موجب زيادى ايمان مؤمنين ، و زيادى كفر كافرين مىگردد .
نِكات بليغهء وارده در آيه براى إفهام مقصود
ملاحظه بفرمائيد ، در همين آيات اخير با چه لحن و خطاب تكاندهندهاى در قالبى ادبى با فصاحت و بلاغت ، اين حقيقت را ايصال فرموده است :
اوّلًا با خطاب قُلْ ( بگو ) به پيامبرش امر مىكند تا اين مهمّ را بدين صورت ارائه دهد .