تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
هامش
و نيز خيّام گويد :مى خوردن من نه از براى طرب است * نز بهر نشاط و ترك دين و ادب است خواهم كه دمى ز خويشتن باز رهم * مى خوردن و مست بودنم زين سبب استو ايضاً رباعى زير از « ديوان خيّام » ، در طبع برلين ص 97 آمده است :از جرم حضيض خاك تا اوج زحل * كردم همه مشكلات گردون را حل بيرون جستم ز بند هر مكر و حيل * هر بند گشاده شد مگر بند اجلدر ج 1 « ريحانة الادب » ص 433 ، در شرح احوال جنيد گويد : از « خزائن » نراقى نقل است كه جنيد را بعد از مردن در خواب ديدند و از گزارشات مرگ و چگونگى رفتار خداوندى با وى پرسيدند ، گفت : طارَتْ تلكَ الإشاراتُ و غابَتْ تلكَ العِباراتُ و فَنيَتْ تلكَ العلومُ و انْدرسَتْ تلكَ الرّسومُ و ما نَفَعَنا إلّا رَكَعاتٌ كُنّا نَركَعُها فى السَّحَرِ . در « ريحانة الادب » ج 6 ، ص 188 ، در احوال نصير الدّين حلّى از جمله گويد : « پيوسته در بغداد و حلّه به تدريس علوم دينيّه و معارف يقينيّه اشتغال مىورزيد . شهيد اوّل نيز تجليلش كرده و بعض مطالبى از او نقل مىنمايد ؛ و با آن همه تبحّر علمى در مقام عجز از ادراك حقيقت توحيد گويد كه : در مدّت هشتاد سال دورهء حيات خود همين قدر دانستم كه اين مصنوع محتاج به صانعى مىباشد و بس ! با وجود اين باز هم يقين پيره‌زنان اهل كوفه زيادتر از يقين من است . » و بو على سينا گفته است :تا بدانجا رسيد دانش من * كه بدانم همى كه نادانمو فارابى گفته است :اسرار وجود خام و ناپخته بماند * و آن گوهر بس شريف ناسفته بماند هر كس به دليل عقل چيزى گفتند * آن نكته كه اصل بود ناگفته بماند[ 1 ] و حافظ شيرازى گفته استافسوس كه مرغ عمر را دانه نماند * امّيد به هيچ خويش و بيگانه نماند دردا و دريغا كه در اين مدّت عمر * از هر كه بگفتيم جز افسانه نماندو بو على سينا ايضاً گفته استدل گرچه در اين باديه بسيار شتافت * يك موى ندانست ولى موى شكافت اندر دل من هزار خورشيد بتافت * آخر به كمال ذرّه‌اى راه نيافتو همچنين ابن سينا گفته است :كس را به كمال و كنه ذاتت ره نيست * بر فعل تو مىكنند ذات تو قياسو أيضا :در معرفتت چه نيك فكرى كردم * معلومم شد كه هيچ معلوم نشدو أيضا :معشوق جمال مىنمايد شب و روز * كو ديده كه تا برخورد از ديدارشو لَهُ أيضاً بالعربيّة :اعْتِصامُ الوَرَى بمعرفتك * عجَز الواصِفونَ عَن صفتِك تُبْ علينا فإنّنا بشرٌ * ما عَرفْناكَ حقَّ معرفتِك[ 2 ] و خيّام ايضاً گفته است :در پردهء اسرار كسى را ره نيست * زين تعبيه جان هيچ‌كس آگه نيست جز در دل خاك هيچ منزلگه نيست * مى خور كه چنين فسانه‌ها كوته نيستو نيز او گفته است :آنان كه محيط فضل و آداب شدند * در جمع كمال شمع اصحاب شدند ره زين شب تاريك نبردند برون * گفتند فسانه‌اى و در خواب شدندو نيز او گفته است :از تن چو برفت جان پاك من و تو * خشتى دو نهند بر مغاك من و تو و آنگاه براى خشت گور دگران * در كالبدى كشند خاك من و تو- [ 1 ] - « ريحانة الادب » ج 4 ، ص 265 - - [ 2 ] « روضات الجنّات » طبع بيروت ، ج 3 ، ص 175 -