معنى كلام خدا عزّ و جلّ :
وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
.
پس خداوند در ميان موجودات از جهت قبليّت و بعديّت فرق گذاشت تا دانسته شود : قبلى براى وجود او نمىباشد ؛ و بعدى براى وجود او نخواهد بود .
آن موجوداتِ آفريده شده در حالى هستند كه شهادت مىدهند بواسطهء غرائز و صفات فطرى و ذاتى كه در آنها خداوند به وديعت نهاده است ، بر آنكه خداوندِ به وجودآورندهء اين غرائز خودش صاحب غريزه و صفات ذاتى كه در محلّ و موطن نفس وجود دارد نمىباشد ؛ و در حالى هستند كه شهادت مىدهند آن خدائى كه براى آنها اجل معلوم و وقت معدودى مقرّر كرده است خودش محدود به وقت و متعيّن به ساعات و زمان و دهر نخواهد بود .
خداوند بعضى از مخلوقات را از بعضى دگر محجوب نمود تا دانسته شود : حجابى بين او و بين خلائقش غير از خود خلائق او نمىباشد .
او پروردگار ربّ و آفريدگار مربّى بود وقتىكه آفريده شده و مربوبى در ميان نبود ، و خداى معبود و مألوه بود وقتىكه عابد و والهى در ميان نبود ،
و خداى عالِم بود وقتىكه موجود معلومى كه متعلّق علم او واقع شود نبود ، و خداوند شنوا بود وقتىكه صدائى كه شنيده شود در عالم آفريده نشده بود .
و سپس آن حضرت شروع كرد به انشاد اين اشعار :
1 - و پيوسته سيّد و سالار من به حمد و ستايش معروف بوده است ، و پيوسته سيّد و سالار من به جود و كرم موصوف بوده است .
2 - و بودى تو ( اى آقاى من ! ) در وقتىكه نورى پديدار نبود كه از روشنى آن بهره گيرند ؛ و تاريكى نيز پديدار نبود كه بر آفاق گسترده شده باشد و جا گرفته