زننده و تقديركنندهء موجودات است نه بواسطهء حركت و جنبشى كه در او بوده باشد ، ارادهكننده است نه با وسائل و تدبير و همّ و مقدّمات ، شنواست نه با آلت شنوائى ، بيناست نه با اسباب بينائى .
امكنه و محلها نمىتواند او را در بر گيرد ، و اوقات نمىتواند با او همنشين و همراه باشد ، و صفات نمىتواند او را محدود كند و به اندازه و حدّ متعيّن سازد ، و پينگىها و چرتها نمىتواند او را فرا گيرد . وى موجودى است كه تحقّق و هستى او بر اوقات پيشى گرفته است ، و وجود او بر عدم سبقت داشته است ، و ازليّت او بر ابتداى عالم وجود جلو بوده است .
چون او مشاعر آدميان را بساخت ، دانسته مىشود كه خودش داراى مشعرى همچون آدميان كه محلّ شعورشان مغز و انديشه است نمىباشد ، و چون او جواهر عالم را جوهر زد و با جوهر خلقت كرد ، معلوم مىشود كه خودش صاحب جوهر نمىباشد . و چون ميان اشياء تضادّ برقرار فرمود ، دانسته مىشود كه خودش ضدّى ندارد ؛ و به قرين و مقابل انداختن در ميان اشياء فهميده مىشود كه خودش قرين و برابرى ندارد .
خداوند تضادّ برقرار نمود روشنى را با تاريكى ، و خشكى و يبوست را با ترى ، و سردى را با گرمى .
خداوند آشتى و الفتاندازنده است در ميان چيزهائى كه با يكدگر دشمنى و جدائى دارند ، و دورى و جدائى افكننده است در ميان چيزهائى كه با هم الفت و نزديكى دارند ؛ بهطورىكه آن اشيائى كه از هم جدا مىشوند و پراكنده و دور مىگردند دلالتكننده هستند بر خدائى كه آنها را با وجود قرب و نزديكى ، جدا كرده و متفرّق گردانيده است ، و آن اشيائى كه بهم نزديك مىشوند و الفت مىپذيرند دلالتكننده هستند بر خدائى كه آنها را با وجود بُعد و دورى و دشمنى ، بهم تأليف نموده و بهم پيوسته گردانيده است ؛ و آنست
الله شناسى (فارسى) — صفحة 129
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٢٩