استعداد آنست براى اشتعال ؛ و اين متفرّع مىباشد بر آن دو صفت : نه شرقى و نه غربى بودن آن .
و امّا گفتار بعضى از مفسّرين كه مراد از
لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ
آن است كه شجرهء زيتونى كه از درختهاى دنيا باشد نيست تا آنكه يا در مشرق و يا در مغرب برويد ، و همچنين گفتار بعضى از مفسّرين ديگر كه مراد آن است كه از شجرهء زيتون نواحى معموره كه در شرق مىرويد نمىباشد و از شجرهء غرب معموره نيز نيست بلكه از شجرهء شام است كه ميان شرق و غرب عالم است و زيتونش از بهترين اقسام زيتون مىباشد ؛ هيچكدام از اين دو گفتار از سياق كلام فهميده نمىگردد . »
و در تفسير
نُورٌ عَلى نُورٍ
فرمودهاند : « خبر است براى مبتداى محذوف كه ضميرى باشد كه به نور زجاجهء مفهوم از سياق بازگشت مىكند . و معنى آن اين مىشود : نور زجاجهء مذكوره در كمال تلمّع خود ، نور عظيمى مىباشد بر نور عظيمى .
و در معنى و مراد از بودن نور بر روى نور بعضى گفتهاند : مراد تضاعف نور است نه تعدّد آن . بنابراين نبايد گفت : آن نور معيّنى يا غير معيّنى مىباشد در بالاى نور ديگرى مانند خود ، و نه آنكه آن نور مجموع دو نور است با وصف دوئيّت ؛ بلكه آن نور به سبب تضاعفش نور متضاعف غير محدودى مىباشد . و اين نوع تعبير در كلام ، تعبير شايع و رائجى است .
و اين گفتار در معنى
نُورٌ عَلى نُورٍ
داراى فىالجمله جودتى است ، و اگرچه ارادهء تعدّد نور همچنين خالى از لطف و دقّت نمىباشد . چون نورى كه از مصباح طالع مىشود ، بالاصاله و بالحقيقه نسبتى به مصباح دارد ، و بالمجاز و الاستعارة نسبتى به زجاجه و حبابى كه بر روى چراغ است . و اين دو نور با تغاير دو نسبت متغايرند ، و با تعدّد دو نسبت متعدّد . و اگرچه به حسب