مشاهده كردم كه در آن خونها غرق گشته است ، استغاثه مىكند و كسى به نداى وى پاسخ نمىگويد .
و آن مردان سپيدپوش از آسمان به زير آمدند و حسينم را ندا مىدادند كه : شكيبا باشيد اى آل رسول ! به جهت آنكه شما در زير دستهاى شرار مردم كشته مىشويد . و اى أبا عبد الله ! اينست بهشت كه مشتاق به سوى تو مىباشد . و پس از آن مرا تسليت و تعزيت گفتند كه : اى أبا الحسن ! بشارت باد ترا ! زيرا حقيقةً خداوند بهواسطه حسين چشم ترا در روزى كه مردم در روز رستاخيز در پيشگاه حضرت ربّ العالمين قيام دارند ، تر و تازه كرده است .
پس از رؤيت اين داستان من به حال آمدم همينطور كه مىنگرى ! سوگند به آنكه جان علىّ در دست قدرت اوست ، حضرت أبو القاسم راستگوى به راستى تصديق شده ( صلّى الله عليه و آله ) مرا خبر داد در اين خروجم به سوى اهل بغى و عدوان كه بر ما ستم پيشه مىدارند .
و اينست زمين كَرْب و بَلا ( غصّه و ابتلاء ) كه در آن حسين عليه السّلام با هفده نفر مردانى كه از پسران من و پسران فاطمه مىباشند مدفون خواهند شد . اين زمين در آسمانها معروف و مذكور است به « ارض كرب و بلا » به همان گونه كه بُقعَتَين حرمين ( مكّه و مدينه ) و بقعهء بيت المقدّس در آسمانها مشهور و مذكور مىباشد - تا آخر روايت » .
استيذان طائفهء جنّ از سيّد الشّهداء براى كارزار ، و بيان حضرت در جواب ايشان
و همچنين آية الله شوشترى أعلى الله مقامه آورده است كه : چون حضرت امام حسين عليه السّلام به سوى مدينه سير مىكرد و گروه جنّ به حضورش مشرّف شدند ، حسين عليه السّلام مرثيه خوانى مىكرد و مستمع فقط آن دسته بودند . و شرح آن بدينگونه مىباشد كه : هنگامى كه دستجات مسلمان جنّ به نزد وى آمدند و گفتند : يَا سَيِّدَنَا ! نَحْنُ شِيعَتُكَ وَ أَنْصَارُكَ ، فَمُرْنَا بِأَمْرِكَ وَ مَا تَشَاءُ ! وَ لَوْ أَمَرْتَنَا بِقَتْلِ كُلِّ عَدُوٍّ لَكَ وَ أَنْتَ بِمَكَانِكَ ، لَكَفَيْنَاكَ