كَبُكَائِي !
« اگر مىشناختى مانند شناختن من ، اينطور نبود كه از آن بگذرى مگر آنكه به مثل گريه من گريه كنى ! »
ابن عبّاس مىگويد : حضرت گريهاى طولانى نمود ، تا به جائى كه محاسنش را فرا گرفت و اشكهايش بر روى سينهاش جارى گشت ، و ما هم با او مىگريستيم ، و او مىگفت :
أَوَّهْ ! أَوَّهْ ! مَا لِى وَ لآل أبي سُفْيَانَ ؟ ! مَا لِى وَ لآل حَرْبٍ حِزْبِ الشَّيْطَانِ وَ أَوْلِيَاءِ الْكُفْرِ ؟ ! يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ! فَقَدْ لَقِىَ أَبُوكَ مِثْلَ الَّذِى تَلْقَى مِنْهُمْ !
« آه آه ! مرا به آل أبو سفيان چه كار ؟ ! مرا با آل حرب چه كار ؛ حزب شيطان و اولياى كفر ؟ ! اى أبا عبد الله ! تحقيقاً مثل آنچه را كه تو از آنها مىبينى پدر تو نيز ديده است ! »
سپس آب وضو طلبيد و وضو ساخت براى نماز ، و تا جائى كه مىخواست نماز بخواند نماز گزارد . و پس از آن به مثل گفتار نخستينش مطلب را ادا نمود ؛ مگر آنكه بعد از انقضاء نمازش و گفتارش ساعتى حالت خلسه وى را فروگرفت ، و سپس به حال آمد و گفت : اى پسر عبّاس ! من گفتم : منم ابن عبّاس !
حضرت فرمود : أَ لَا أُحَدِّثُكَ بِمَا رَأَيْتُ فِى مَنَامِى آنِفاً عِنْدَ رَقْدَتِى ؟ !
« آيا من براى تو بازگو نكنم آنچه در عالم منام و رؤيايم اينك كه خواب مرا فرا گرفت مشاهده كردهام ؟ ! »
من گفتم : چشمانت را خواب ربود ؛ و اى أمير المؤمنين تو مشاهده خيرى نمودى !
حضرت فرمود : كَأَنِّى بِرِجَالٍ قَدْ نَزَلُوا مِنَ السَّمَاءِ ؛ وَ مَعَهُمْ أَعْلَامٌ
الله شناسى (فارسى) — صفحة 368
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٦٨