هر كس را كه خداوند عملش را نپذيرد ، او مخلص نيست اگرچه عملش بسيار باشد ؛ از روى اعتبار عمل آدم عليه السّلام و إبليس ( كه عمل آدم با وجود قلّت ، مورد قبول آمد و عمل إبليس با وجود كثرت پذيرفته نگرديد ) .
و علامت قبول ، وجود استقامت است ؛ و آن حاصل نمىشود مگر به بذل كردن شخص محبّ آنچه را كه محبوبتر است نزد وى براى خاطر محبوب ، و همچنين استقامت در اصابت نمودن با واقع در سر زدن افعال و اعمال از او در تمام حركات و سكنات بدون خطا .
بنابراين شخص مخلص روحش ذوب مىشود و خونش را مىريزد در به راستى و درستى و قوام در آوردن بهواسطهء عمل آنچه را بدان عمل و اعمال و عامل و معمول منوط و مربوط مىباشند . « 1 »
شرح ملّا عبد الرّزّاق گيلانى پيرامون حديث « مصباح الشّريعة »
« يعنى بايد نهايت سعى به عمل آرد و غايت بذلِ جهد نمايد تا علم او از اخلاص بيرون نرود ، و عمل او مقبول باشد ؛ و خود در سلك عامل حقيقى ، و معمول او در سلك معمول حقيقى مندرج باشد .
و هر كه به اين مرتبه رسيد و افعال و اعمال خود را از غِلّ و غِشّ خالص كرد پس به تحقيق كه رسيده است به جميع مراتب خير و نيكوئى ؛ و از هر كه فوت شود اين مرتبهء عليا پس به تحقيق كه فوت شده است از او جميع خيرات و مبرّات . و اينچنين اخلاص از لوازم تنزيه و توحيد حقيقى الهى است
هامش
( 1 ) . تا اينجا ترجمه از خود حقير است . زيرا در نسخهء « بحار » و نسخهء « مصباح الشّريعة » حجّه الإسلام مصطفوى بدين عبارت است : فى تَقْويمِ ما بِهِ الْعِلْمُ وَ الاعْمالُ ، وَ الْعامِلُ وَ الْمَعْمول بِالْعَمَلِ . و امّا در نسخهء « شرح مصباح » ملّا عبد الرّزّاق گيلانى ، مصحّح ارموى ، در ج 2 ، ص 137 بدين عبارت مىباشد : فى تَقْويمِ ما بِهِ الْعِلْمُ وَ الاعْمالُ وَ الْعامِلُ وَ الْمَعْمولُ وَ الْعَمَلُ . فلهذا پس از اين عبارت را تا آخر روايت طبق شرح ملّا عبد الرّزّاق در اينجا نقل نموديم .