35 - آن مىباشد كه : من از شدّت مرض جانكاه او پنهان شدهام ، بهطورىكه عيادتكننده از من مرا نمىشناسد ؛ و چگونه تصوّر دارد كه عيادتكنندگان ببينند كسى را كه سايه ندارد !
36 - و اثرى از من باقى نمانده است تا مورد چشم زخم قرار گيرم ؛ و آن چشمان درشت و سياه احباب آنقدر به من افتاده است كه در راه عشق و هواى ايشان براى من رسم و وجود عينى خارجى نگذارده است بماند .
37 - و براى من همّتى است پايين و پست كه با ذكر او بالا مىرود . و براى من روحى است ضعيف و ارزان ؛ و چون ياد او را مىنمايم قوىّ و گران قيمت مىگردد .
38 - محبّت او به مانند جريان خون من در مفاصل اعضاى من جارى گشته است ، و بنابراين اينطور شده است كه مرا از هر شغلى بازداشته و فقط به خودش مشغول ساخته است .
لاميّه ابن فارض دقيقترين دستورهاى سلوكى را مىدهد
فَنافِسْ بِبَذْلِ النَّفْسِ فيها أخا الْهَوَى * فَإنْ قَبِلَتْها مِنْكَ يا حَبَّذا الْبَذْلُ ( 39 )
فَمَنْ لَمْ يَجُدْ فى حُبِّ نُعْمٍ بِنَفْسِهِ * وَ لَوْ جادَ بِالدُّنْيا إلَيْهِ انْتَهَى الْبُخْلُ ( 40 )
وَ لَوْ لا مُراعاةُ الصِّيانَةِ غَيْرَةً * وَ لَوْ كَثُروا أهْلُ الصَّبابَةِ أوْ قَلّوا ( 41 )
لَقُلْتُ لِعُشّاقِ الْمَلاحَةِ أقْبِلوا * إلَيْها عَلَى رَأْيى وَ عَنْ غَيْرِها وَلّوا ( 42 )
وَ إنْ ذُكِرَتْ يَوْماً فَخِرّوا لِذِكْرِها * سُجوداً وَ إنْ لاحَتْ ، إلَى وَجْهِها صَلّوا ( 43 )
39 - پس اى برادر هم كيش عشقى من ! در راه محبوبه نُعم در بذل نفست