وَ عِنْوانُ ما فيها لَقيتُ وَ ما بِهِ * شَقيتُ وَ فى قَوْلى اخْتَصَرْتُ وَ لَمْ أغْلُ ( 34 )
خَفيتُ ضَنًى حَتَّى لَقَدْ ضَلَّ عَائِدى * وَ كَيْفَ تَرَى الْعُوّادُ مَنْ لَا لَهُ ظِلُّ ( 35 )
وَ ما عَثَرَتْ عَيْنٌ عَلَى أثَرى وَ لَمْ * تَدَعْ لِىَ رَسْماً فى الْهَوَى الاعْيُنُ النُّجْل ( 36 )
وَ لى هِمَّةٌ تَعْلو إذا ما ذَكَرْتُها * وَ روحٌ بِذِكْراها إذا رَخُصَتْ تَغْلو ( 37 )
جَرَى حُبُّها مَجْرَى دَمى فى مَفاصِلى * فَأصْبَحَ لى عَنْ كُلِّ شُغْلٍ بِها شُغْلُ ( 38 )
03 - گفتار من در عشقورزى با وى از زمان عالم ذَرّ و قديم مىباشد ، و عشق به او همانطور كه خودش مىداند قبل و بعدى ندارد .
31 - همانند من در عشق گدازان به او يافت نمىشود ؛ همانطور كه او در نهايت زيبائيش فتنهاى گشته است كه مثل و نظير ندارد .
32 - شفاى مرض من در نزد وى غير قابل امكان است ؛ من راضى شدهام به آنچه را كه او براى من در عشق خود مقدّر نموده است ، و خون من بر او حلال مىباشد .
33 - على هذا حال من اگرچه بد است و ليكن بهواسطه او نيكو است ؛ و آن مقدار كه در راه عشق او از منزلتم كاسته شده است ، بهواسطه او ترفيع و بلندى مقام مىيابم .
34 - و عنوان و خلاصه برداشت من از او در آنچه را كه به آن رسيدهام و آنچه را كه بدان گرفتار آمدهام ؛ و با وجود آنكه در سخنم طريق اختصار را مىپيمايم و غلوّ نمىكنم ،