وَ كَيْفَ ارَجّى وَصْلَ مَنْ لَوْ تَصَوَّرَتْ * حِماها الْمُنَى وَهْماً ، لَضاقَتْ بِهِ السُّبْلُ ( 54 )
وَ إنْ وَعَدَتْ لَمْ يَلْحَقِ الْفِعْلُ قَوْلَها * وَ إنْ أوْعَدَتْ فَالْقَوْلُ يَسْبِقُهُ الْفِعْلُ ( 55 )
عِدينى بِوَصْلٍ وَ امْطُلى بِنَجازِهِ * فَعِنْدى إذا صَحَّ الْهَوَى حَسُنَ الْمَطْلُ ( 56 )
51 - اقوال و آرائى كه درباره ما ردّ و بدل مىگشت تخالف داشت ، و براساس گمان و پندارى رَمى مىشد كه ابداً اصلى نداشت .
52 - گروهى مرا به وصال او تشنيع نمودند ، درحالىكه وصال با وى امتناع دارد ؛ و گروهى مرا به آرامش بىپايه و اساس رمى كردند درحالىكه من آرامش نداشتم .
53 - بر اساس بدبختى من ، تشنيع به وصال درست درنيامد ؛ و اراجيف و نقل در تسلّى و آرامش هم معلوم شد دروغ است .
54 - آخر چگونه من اميد وصال كسى را داشته باشم كه اگر آرزوهاى پندارى و خيالى ، تصوّر غرقگاه منزل او را كند ، راههاى به سوى او بسته و تنگ مىگردد .
55 - آن محبوبهء نُعم ( حضرت اسماء الهيّه ) طورى است كه اگر وعدهاى بدهد هيچگاه وفاى به آن عملًا در دنبال گفتارش نمىآيد ، و اگر بيمى بدهد گفتارش مىماند و كردارش بر آن گفتار پيشى مىگيرد .
56 - اى محبوبه من ! تو مرا وعدهء وصال بده امّا عمل به آن وعده را تأخير بينداز ! چرا كه نزد من در راه عشق راستين ، مماطله و تأخير نيكو مىباشد .
وَ حُرْمَةِ عَهْدٍ بَيْنَنا عَنْهُ لَمْ أحُلْ * وَ عَقْدٍ بِأَيْدٍ بَيْنَنا ما لَهُ حَلُّ ( 57 )