به سبب آنكه در متابعت از پيامبر در عبادت و روش و اخلاق و احوال و نوافلش ، قرب به سوى خداوند حاصل مىشود ؛ و بهواسطهء قرب ، محبّت خداوند بنده را پيدا مىگردد .
و بعضى از عارفين ، به پندارش گفته است كه : هنگامى كه خداوند سبحانه با ذات خود براى احدى تجلّى كند ، آن كس جميع ذوات و صفات و أفعال را متلاشى و مندكّ در اشعّه ذات و صفات و أفعال خود مشاهده مىنمايد ، و نفس خويشتن را با جميع مخلوقات چنان مىيابد كه گويا وى مدبّر آن موجودات ، و آن موجودات اعضاى او مىباشند . و به هر چيزى اگر واردهاى وارد شود ، او مىبيند كه از ناحيه او وارد شده است .
او ذات خود را ذات واحدهء ، و صفت خود را صفت واحدهء آن ذات ، و أفعال خود را أفعال واحده آن ذات مىبيند . زيرا وى با تمام شراشر و كلّيّت خويش مستهلك در عين توحيد گرديده است . و براى انسان در عالم توحيد ، مرتبهاى فراتر از اين مرتبه وجود ندارد .
و ازآنجائىكه بصيرت روح انسانى منجذب به مشاهدهء جمال ذات خدا مىشود ، نور عقل او كه فرقگذارنده ما بين موجودات مىباشد ، در غلبهء نور ذات قديمه مستتر و مختفى مىگردد ، و تميز ميان قِدَم و حدوث از ميان مىرود ؛ به جهت زُهوق باطل در وقت پيدايش حقّ .
و گفته شده است : به اين معنى اشاره دارد آنچه را كه در حديث نبوى آمده است : عَلِىٌّ مَمْسُوسٌ فِى ذَاتِ اللَّهِ . « علىّ خدا زده شده است . »
و احتمال مىرود اين مهمّ تنها سرّى باشد در صدور بعضى كلمات غريبه از مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام در خطبهء البيان و أمثالها - انتهى گفتار بعضى از عارفين .
مجلسى در پايان اين بحث كه همينجا خاتمه مىيابد ، گويد : اكتفا نمودن
الله شناسى (فارسى) — صفحة 293
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٩٣