تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
و لهذا از نفس غرائبى سر مىزند كه سائر مردم از آن عاجز هستند ، مانند إحياء مردگان ، و شقُّ القمر و أمثالهما .

تحقيق ميرزا رفيعا پيرامون خبر « لَا يَزَالُ الْعَبْدُ »

صاحب كتاب « الشّجرةُ الإلهيّة » « 1 » گويد : همان‌طور كه نفس در حال تعلّق به بدن ، چنين مىپندارد كه نفس خود بدن است و يا در داخل بدن است ، درصورتىكه نه خود آن است و نه در داخل آن ؛ همين‌طور نفس كامله‌اى كه از بدن مفارقت نمايد و تعلّقش را از آن قطع كند ، از شدّت قوّت و شدّت نوريّتش و از شدّت علاقه عشقيّه‌اش با نور الانوار و با انوار عقليّه چنان مىپندارد كه خودش وجود آنها مىباشد . در آن حالت انوار ، مظاهر نفوس مفارقه مىشوند همان گونه كه ابدان مظاهر آنها نيز بوده‌اند . اينست معنى اتّحاد ؛ نه به معنى گرديدن دو چيز مختلف ، چيز واحد . آن باطل است - انتهى .

نقل مجلسى تحقيق محقّق طوسى و ديگران را در حديث « لَا يَزَالُ الْعَبْدُ »

تا آنكه مجلسى گويد : محقّق طوسى قدَّس اللهُ سرَّه القُدّوسىّ گفته است : عارف چون از نفسش منقطع شود و به حقّ متّصل گردد ، تمام قدرتها را مستغرق در قدرت حقّ مىبيند كه به جميع مقدورات تعلّق يافته است . و تمام علمها را مستغرق در علم حقّ مىبيند كه چيزى از موجودات از آن پنهان نمىباشد . و جميع اراده‌ها و خواستها را مستغرق در ارادهء او مىبيند كه چيزى از ممكنات انفكاك از آن ندارند . بلكه كلّ وجود و كلّ كمال وجود را صادر از حقّ و فائض از جانب او مىنگرد . بناءً على هذا در آن حالت ، حقّ چشم او مىگردد كه با آن مىبيند ، و گوش
هامش
( 1 ) در « الذّريعة » ج 13 ، ص 28 ، طىّ شماره 89 آورده است : « شجرة الهيّه » كتابى است فارسى در اصول دين ، از حكيم متكلّم سيّد رفيع الدّين محمّد بن حيدر حسنى طباطبائى مشهور به « ميرزا رفيعا » كه از مشايخ مجلسى است و در سنه 1082 ه و يا 1099 ه وفات يافته است . و آن را براى شاه صفىّ صفوى در سنه 1047 ه نوشته است . »