باشد حيات و علم هم باشد .
فأمّا غايةُ ما فى الباب آنست كه اگر محلّى را كه مجلاى آن تجلّى است اعتدالى كه موجب ظهور حيات و علم است نباشد ، آن صفات در وى مخفى بماند ؛ همچو شخصى مُغمى عليه . « 1 »
پس همهء اشياء را علم و حيات باشد ، و هر چه را حيات باشد البتّه نفس خواهد بود . و مقرّر است كه هر نفس كه هست ، بالضّروره - به قوّه يا به فعل - مُدرك هستى خود است ، و آن مستلزم ادراك هستى مطلق است كه عامّ روشنتر از خاصّ است . يعنى همهء عالم از ذات خود به قوّه يا به فعل آگاهند ، و از آنجا كه از ذات خود آگاهند راه به درگاه حضرت إله بردهاند ، چو ذات حقّ به صورت همه متجلّى و ظاهر است .
نطق آب و نطق خاك و نطق گل * هست محسوس حواس اهل دل
فلسفى كآن منكر حَنّانه است * از حواس اوليا بيگانه است
چون هر چه هست مظهر و مراياى وجهاللهاند و به صورتِ همه اوست كه ظهور نموده و در حجاب تعيّنات مخفى گشته است ، مىفرمايد كه : متن :
به زير پردهء هر ذرّه پنهان * جمال جانفزاى روى جانان
از عجائب شئونات الهى آن است كه در عين ظهور مخفىّ ، و در عين خفا ظاهر مىنمايد . و با وجود آنكه به غير او هيچ نيست و اوست كه عين همهء اشياء شده ، تعيّنات و تشخّصات ، پردهء جمال آن حضرت گشتهاند و در زير پردهء هر ذرّهاى از ذرّات دو عالم ، جمال جانفزاى آن محبوب حقيقى پنهان شده ، به صورت همه جلوهگرى مىكند و به رنگ همه بر مىآيد . عربيّةٌ :
بَدَتْ بِاحْتِجابٍ وَ اخْتَفَتْ بِمَظاهِرٍ * عَلَى صِبَغِ التَّلْوينِ فى كُلِّ بَرْزَةِ « 2 »
هامش
( 1 ) يعنى كسى كه بىهوش شده است
( 2 ) « در تمام بروز و ظهورهاى موجود در عالم ، وى با رنگهاى گوناگون درحالىكه خود را پنهان داشته بود ظاهر شد ، و در حالى كه خود را در مظاهر نشان داده بود پنهان گرديد . »
اين بيت ، دويست و چهل و ششمين بيت از تائيّه كبراى ابن الفارض است كه مجموعاً 761 بيت مىباشد و به نام « نظم السّلوك » معروف است . و در ص 70 از مجموعهء « ديوان كامل ابن الفارض » طبع دار صادر - دار بيروت ( سنهء 1382 هجريّه قمريّه ) موجود است . و دو بيت قبل از اين بيت بدين گونه است :فكُلٌّ صَبا منهم إلى وصف لبسِها * بصورةِ حُسنٍ لاحَ فى حُسْنِ صورةِ
و ما ذاك إلّا أن بَدتْ بمظاهرٍ * فظنّوا سواها و هْىَ فيها تجلّتِ