نيز غير منقسم مىباشد ؛ بنابراين ، نفس بسيطة الذّات است . و هر چيزى كه ذاتش بسيط باشد قابل فناء نيست ، و گرنه لازم مىآيد تركّب او از قوّهء وجود و عدم ، و فعليّت وجود و عدم ؛ و اين لازمهاش خلف است .
اين بود نهايت معرفت ايشان به نفس ، يا استدلالى قريب به اين . و كسى كه گمان كند وى بدين مقدار حقيقت نفس را شناخته است ، تحقيقاً از شخص صاحب ورمى ، چاقى و فربهى خواسته است . »
در اينجا صاحب « اسفار » مطالب خود را به انحاء مختلفه در تعريف و شناخت نفس بيان مىكند ، « 1 » و ليكن چون اينك ما در صدد بيان اثبات تجرّد نفس نمىباشيم از ذكر آن خوددارى مىنمائيم .
بالجمله بايد چشم را از ديدن غير ليلى پاك كرد و گوش را از طنين و آواى جز او شستشو داد تا وى اذن نظاره به چهره و استماع سخنانش را بدهد .
خدايا چهكار بايد كرد ؟ ! راه چاره كدام است ؟ ! بالجمله و محصّل كلام اميدى و روزنهاى يافت مىشود يا بايد مأيوس بود ؟ ! زنان قبيلهء ليلى مىگويند : آقاجان ! برو چشمت را تطهير كن ! گوشت را پاك كن ! تطهير چشم به گريه است در شبهاى تار از فراق محبوب ازل و ابد ؛ و تطهير گوش به نگهدارى آن است از شنيدن سخنان تفرقهانگيز كه معشوق و محبوب را خوشايند نمىباشد .
پاك كردن چشم عَنْ كُلِّ ما لا يُحِلُّ اللَّهُ النَّظَر إلَيْهِ و پاك كردن گوش عَنْ كُلِّ ما لا يُحِلُّ اللَّهُ الاسْتِماعَ إلَيْهِ . ( به هر چه خدا حلال نمىداند نگاه مكن ، و به هر چه خدا حلال نمىداند گوش فرا مدار ! )
مگر در اخبار نداريم كه خداوند علىّ اعلى هيچ چشمى را بيشتر از چشم گريان دوست ندارد ، و در روز قيامت همهء چشمها گريانند مگر آن چشمى كه از
هامش
( 1 ) « اسفار اربعه » ج 8 ، باب 7 ، فصل 3 ، ص 343 و 344 .