تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
ممكن گردد عاشق تمنّاى دخول در لحاف واحد و التزام به بدن معشوق با جميع جوارح و اعضاء بدنش بيشتر از آنكه سزاوار باشد مىنمايد ؛ مع‌ذلك كلّه شوق به حال خود باقى و حرقت و سوزش نفس همان‌طور كه بوده است برقرار خواهد ماند . بلكه شوق و اضطراب رو به فزونى مىگذارد همچنان‌كه گويندهء عشّاق گفته است :
أُعانِقُهَا وَ النَّفْسُ بَعْدُ مَشوقَةٌ * إلَيْها وَ هَلْ بَعْدَ الْعِناقِ تَدانى ( 1 ) وَ ألْثَمُ فاها كَىْ تَزولَ حَرارَتى * فَيَزْدادُ مَا ألْقَى مِنَ الْهَيَجانِ ( 2 ) كَأنَّ فُؤادِى لَيْسَ يُشْفَى غَليلُهُ * سِوَى أنْ يُرَى الرّوحانِ يَتَّحِدانِ ( 3 )
1 - من با محبوبه‌ام معانقه مىنمايم ، و ليكن نفس من پس از معانقه باز اشتياق به سوى او دارد ؛ و مگر امكان دارد از معانقه هم چيزى نزديكتر به او باشد ( كه من شوق آن را دارم ؟ ! ) 2 - و دهانش را بوسه مىزنم تا حرارت من تسكين يابد ؛ امّا در اثر اين برخورد هيجان درونيم زياده مىگردد . 3 - گويا غليان آتش قلب مرا هيچ چيز چاره نمىنمايد مگر آنكه ديده شود كه دو تا روح يكى شده‌اند . در عالم اجسام چيزى وجود ندارد كه نفس اشتياق به آن داشته باشد و سبب لِمّىِ اين مسئله آن مىباشد كه در حقيقت ، محبوب ، استخوان نيست گوشت نيست و چيز دگر از أجزاء موجوده در بدن نيست ، بلكه بطور كلّى در عالم اجسام چيزى وجود ندارد كه نفس اشتياق به آن داشته باشد و هواى آن را در سر بپروراند ؛ آنچه هست صورت معنوى و روحانى مىباشد كه در غير اين عالم موجود است . » « 1 » بارى ، اين مطالب ذكر شد تا دانسته شود عظمت روح و نفس انسان ، و
هامش
( 1 ) « اسفار اربعه » ج 7 ، ص 171 تا ص 179
الله شناسى (فارسى) — صفحة 151 | السيد محمد حسين الطهراني