تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
علّت اولى معشوق تمام موجودات است و اگر بعضى هم از شناسائى به او محروم باشند و عارف به وجود او نبودند ، اين عدم عرفان سلب عشق غريزى را از موجودات نمىكند . زيرا عموم متوجّه كمال ذاتى خود مىباشند و حقيقت كمال هم كه خيريّت مطلقه شد همان علّت اولى است كه بر حسب ذات متجلّى است به تمام موجودات ؛ چه اگر بذاته محجوب از تجلّى باشد لازم آيد كه شناخته نشود و هيچيك از موجودات به فيض وجود او نائل نگردند . و اگر تجلّى خير اوّل هم به توسّط تأثير غير باشد ، بايد آن ذاتى كه متعالى و منزّه از جميع نقائص است محلّ تأثير غير واقع شود و اين محال است ؛ بلكه خير اوّل بر حسب ذات متجلّى است و محجوب بودن بعضى از ذوات از تجلّى خير اوّل بواسطهء قصور و ضعف خود آنهاست . به عبارت ديگر : نقص و عيب در قابل است نه آنكه بخل از طرف فاعل باشد ؛ و گرنه ذات او بر حسب ذات ، صريح در تجلّى است . »

بيان عشق در نفوس متألّهه ، از « رسالهء عشق » ابن سينا

تا مىرسد به اينجا كه مىگويد : « دوّم موجودى كه قابل تجلّيات حقّ مىباشد نفوس الهيّه‌اند . هر چند در به دو امر به مفاد
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى
به توسّط عقل فعّال از مقام قوّه به فعل آمده و مقام تصوّرات و رتبهء تعقّلات به مدد او بوده ، و ليكن پس از اينكه به سرحدّ فعليّت برسيد و مقام قرب به حقّ را واجد گرديد ، از آن هم برتر و بالاتر شد . در اين مقام است كه ملك مقرّب الهى گفت : لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ . » تا مىرسد به اينجا كه مىگويد : » پس واضح و معلوم گرديد كه تجلّيات الهى و خير مطلق سبب ايجاد موجودات و علّت وجود آنهاست ؛ چه اگر تجلّى الهى نبود هيچ موجودى مخلّع به خِلعت وجود نمىگرديد . و حقّ تعالى بواسطهء وجودش عاشق است
الله شناسى (فارسى) — صفحة 141 | السيد محمد حسين الطهراني