بشرى باشد يا مَلَكى ، چون كمالاتشان به آن است كه برحسب توانائى خود تصوّر معقولات نمايند ( به جهت تشبّه به ذات خير مطلق ) و براى آنكه صادر شود از آنها افعال عدالت از قبيل فضائل بشريّه و مثال تحريك نفوس مَلكيّه براى جواهر عِلويّه كه طلبكنندهاند بقاء موجودات عالم كون و فساد را ( به جهت تشبّه به ذات خير مطلق ) و براى تقرّب به او و استفادهء كمال و فضيلت از جناب او ؛ پس معلوم و روشن گرديد كه خير مطلق معشوق اين نفوس است ، و اين نفوس هم بهواسطه نسبت و تشبّه به او و عشق به جناب او موسوماند به « نفوس مُتألّهه » و اين عشق در نفوسى كه متّصف به صفت تألُّه مىباشند ثابت و غير زائل است .
تا مىرسد به اينجا كه مىگويد :
« پس معلوم شد وجود حقّ كه خير محض است معشوق حقيقى است براى نفوس ملكى و بشرى . »
و در بحث خاتمه فصول مىگويد :
« مىخواهيم در اين خاتمه كه نتيجه فصول است چند مطلب بيان نمائيم :
مطلب اوّل - همانطور كه از پيش گفتيم - آن است كه كلّيّه موجودات عالم ، عاشق و شائقند به خير مطلق به عشق « 1 » غريزى . و خير مطلق هم تجلّى
هامش
( 1 ) - معلِّق و مترجم رساله دراينباره آورده است : » مراتب محبّت را ادبا و اهل ذوق به اين ترتيب بيان كردهاند : نام نخستين مرتبه دوستى هَوَى است . پس از آن علاقه است كه عبارت باشد از محبّتى كه ملازم و غير منفكّ از قلب عاشق است . مرتبه سوّم را كَلَف ناميدهاند ، مقصود از آن شدّت محبّت است . مرتبه چهارم عشق است و آن زائد بر مقدار حبّ است . پنجم شَعَف است ( با عين مهمله ) كه آن عبارت است از احراق قلب بهواسطه ازدياد محبّت . مرتبه ششم شَغَف است ( با غين معجمه ) يعنى محبّت چنان ازدياد پيدا كند كه برسد به غلاف قلب . هفتم جَوَى است كه آن عبارت است از هَوى و محبّت باطن .
هشتم تَيْم است كه محبّت عاشق برسد به آن مرتبه كه از معشوق ظاهرى دورى جويد و طالب ديدار معشوق حقيقى گردد . مرتبه نهم را تَبْل گفتهاند ( با فتحهء تا و سكون با ) و آن وقتى است كه از شدّت عشق مريض و ناتوان گردد . مرتبه دهم را تَدْلِيَه گويند ( با فتحهء تا و سكون دال ) و آن عبارت از رفتن عقل مىباشد .
مرتبه يازدهم هُيُوم ( با ضمّة ها و يا ) و آن آخرين مرتبهايست كه عاشق فانى در معشوق شود و به غير از او كسى ديگر را نبيند ؛ راجع به اين مرتبه است كه شاعر مىگويد : « در هر چه نظر كردم سيماى تو مىبينم » ، يا بايزيد است كه مىگويد : ليسَ فى جُبَّتى إلّا اللهُ . و أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : ما رَأَيْتُ شَيْئاً إلّا وَ قَدْ رَأَيْتُ اللَّهَ فيهِ أوْ مَعَهُ .