عشق خدا به مخلوقاتش آنها را به وجود آورده است ، و به هر يك از آنها طبق استعدادهاى مختلف و ماهيّات متفاوت لباس هستى و بقا پوشانيده ، و به صفات خود به هر كدام متناسب با خودشان متّصف نموده است . اين عشق است كه عالم را بر سر پا نموده است ، و اين حركت را از افلاك گرفته تا زميننشينان و از ذَرّه تا دُرّه ، موجود و به سوى او در تكاپو انداخته است .
زندگى و حيات و عيش و حركت ما سوى الله هم بهواسطه عشقى است كه خدا در فطرت و نهادشان گذاشته است . و بنابراين هر موجودى از موجودات امكانيّه بر اساس و أصل عشق به معشوق خود حيات و روزگارشان را ادامه مىدهند ، و داستان تجاذب ( جذب و انجذاب ) در بين تمام موجودات سفلى و عوالم علوى برقرار مىباشد .
اين تجاذب كه در هر موجودى به نحوهاى خاصّ وجود دارد ، موجب حركت به سوى مبدأ اعلى در مدارج و معارجِ متفاوت شده است كه مِنْ دونِ حِجابٍ و مِنْ وَراء حجاب همگى عاشق او و به سمت او به جنبش آمده و به سير و راه افتادهاند . غاية الامر موجودات ضعيفه و ماهيّات سِفليّه بهواسطه محدوديّت وجودشان در مياه راه گرفتار قواى شديدتر از خود شده ، در همانجا فانى مىشوند . و بطور الأقرب فالأقرب هر موجود عالى غايت سير موجود و معلول دانى است تا برسد به ذات حقّ و صادر مطلق كه اوّلين موجود لا يتناهى و عظيم در عوالم است ، و در او فانى مىشود ؛ و تعاشق ميان حقّ سبحانه و تعالى و ميان او تحقّق مىپذيرد .
در اين كريمه شريفه ، از حركت انسان به سمت اين محبوب ذو الجمال و معشوق صاحب جلال كه مقصود نهائى و مقصد اصلى است به عنوان كَدْح تعبير گرديده شده است .
يعنى انسان كه اشرف مخلوقات است استعداداً ، بايد خود را به فناى تامّ
الله شناسى (فارسى) — صفحة 135
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٣٥