تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
و در رسالهء « عشق و عقل » در سه موضع « 1 » ذكر نموده است . و معلِّق اين رساله گويد : « اين حديث در « مرصاد العباد » و « احاديث مثنوى » فروزانفر آمده است . در « مجمع البحرين » و « معجم المفهرس » در ذيل لغات دَنا ، دَنَوْتُ ، أنْمُلَة ، و حَرَقَ يافت نشد . « 2 » اين مضمون منسوب به جبرئيل است كه در شب معراج به حضرت رسول صلّى الله عليه و آله گفته است . مكرّر در اشعار مختلف بخصوص اشعار عرفاء آمده است . از جمله سعدى در « بوستان » فرمايد :
اگر ذرّه‌اى موى برتر پرم * فروغ تجلّى بسوزد پرم » « 3 »
هامش
( 1 ) رسالهء « عشق و عقل » طبع بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، شمارهء 258 ، ص 118 ( 2 ) در « بحار الانوار » طبع حروفى ، ج 18 ، ص 382 ، به نقل از « مناقب » اين روايت را آورده است . ( 3 ) « كلّيّات سعدى » محمّد على فروغى ، « بوستان » در ص 4 تا ص 6 ، در ستايش پيغمبر صلّى الله عليه و آله آورده است :كرِيمُ السَّجايا جميلُ الشِّيَم * نبىُّ البَرايا شفيعُ الامَم امام رسل پيشواى سبيل * امين خدا مهبط جبرئيل شفيع الورى خواجهء بعث و نشر * إمام الهدى صدر ديوان حشر كليمى كه چرخ فلك طور اوست * همه نورها پرتو نور اوست شفيعٌ مُطاعٌ نبىٌّ كريم * قسيمٌ جسيمٌ نسيمٌ وسيم يتيمى كه ناكرده قرآن درست * كتبخانهء چند ملّت بشست چو عزمش برآهيخت شمشير بيم * به معجز ميان قمر زد دونيم چو صيتش در افواه دنيا فتاد * تزلزل در ايوان كسرى فتاد به لا قامت لات بشكست خُرد * به إعزاز دين آب عُزّى ببرد نه از لات و عُزّى برآورد گرد * كه تورات و انجيل منسوخ كرد شبى بر نشست از فلك برگذشت * به تمكين و جاه از ملك درگذشت چنان گرم در تيه قربت براند * كه بر سدره جبريل ازو بازماند به دو گفت سالار بيت الحرام * كه اى حامل وحى برتر خرام چو در دوستى مخلصم يافتى * عنانم ز صحبت چرا تافتى ؟ بگفتا فراتر مجالم نماند * بماندم كه نيروى بالم نماند اگر يك سر موى برتر پرم * فروغ تجلّى بسوزد پرمتا آنكه گويد: خدايا به حقّ بنى فاطمه * كه بر قولم ايمان كنم خاتمه اگر دعوتم ردّ كنى ور قبول * من و دست و دامان آل رسول چه كم گردد اى صدر فرخنده پى * ز قدر رفيعت بدرگاه حىّ كه باشند مشتى گدايان خيل * به مهمان دار السّلامت طفيل خدايت ثنا گفت و تبجيل كرد * زمين بوس قدر تو جبريل كرد بلند آسمان پيش قدرت خجل * تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل تو اصل وجود آمدى از نخست * دگر هر چه موجود شد فرع تست ندانم كدامين سخن گويمت * كه والاترى ز آنچه من گويمت ترا عزّ لَوْلاكَ تمكين بس است * ثناى تو طه و يس بس استچه وصف كند سعدى نا تمام * عليك السلام اى نبىّ السّلام