اين آنست كه چون از حضرتش پرسيدند : هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ ؟ ! « آيا پروردگارت راى ديدهاى ؟ ! » فرمود : رَأَيْتُهُ بِفُؤَادِي ! « من وى راى با قلبم ديدهام ! » « 1 »
« و در تفسير
عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى
گفته است : » آنجائىكه علم خلائق و اعمالشان در آنجا پايان مىپذيرد . يا آنچه را كه از فراز آن پائين مىآيد و از زير آن بالا مىرود ، در آنجا پايان مىيابد . و شايد تشبيه آن به سِدرَه كه درخت « نَبْق » است به علّت آن باشد كه خلائق در سايهء آن درخت اجتماع مىنمايند . و در روايت مرفوعهاى وارد است كه آن در آسمان هفتم مىباشد . « « 2 »
و در تفسير
أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى
گفته است : » إنكار گفتارشان است كه مىگويند : ملائكه دختران خدا هستند ، و در اطراف اين بتها زنهاى جنّيّهاى مسكن گزيدهاند كه ايشان دختران خدا مىباشند ، يا هيكلهاى فرشتگان دختران خدا هستند . و اين عبارت ، مفعول دوّم است براى قول خدا :
أَ فَرَأَيْتُمْ . »
« 3 »
در « تفسير علىّ بن إبراهيم » از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام ديديم كه امام با صراحت مىفرمايد كه : در معراج ، جبرائيل به جائى رسيد كه تاب و توان پيش رفتن را نداشت و به پيامبر گفت : از اينجا به بعد محلّ سير اختصاصى تست !
كلام جبرئيل : لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ
در بسيارى از كتب عرفانيّه وارد است كه جبرائيل گفت : لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ . « اگر از اينجا به بعد ، من بهاندازهء يك بند انگشت نزديكتر شوم ، آتش مىگيرم . »
اين حديث را شيخ نجم الدّين رازى در « مرصاد العباد » در چهار موضع ، « 4 »
هامش
( 1 ) « تفسير بيضاوى » طبع دار الطّبع العامرة ، ج 2 ، ص 472 و 473
( 2 و 3 ) همان مصدر ، ج 2 ، ص 473 و 474
( 4 ) « مرصاد العباد » طبع بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، شمارهء 389 ، صفحات 120 و 121 ، 184 ، 378 ، 381 .