تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
وامىگذارى ؟ ! جبرائيل گفت : به سمت جلو راه راى در پيش بگير ! قسم به خدا به جائى رسيده‌اى كه هيچ‌كس از خلق خدا قبل از تو نرسيده است ! پس من از نور پروردگارم ديدم ، و ميان من و او فقط « سُبْحه » فاصله افكند . من گفتم : فدايت شوم ! مراد از « سُبْحه » چه چيز است ؟ ! حضرت با سرش اشاره به زمين كرد و با دستش به سوى آسمان و مىگفت : جلال پروردگارم ! جلال پروردگارم ! سه بار . » أقول : مراد از سُبحه ، جلال است همان‌طور كه در روايت ، تفسيرش وارد است . و سُبحه دلالت دارد بر تنزّه خداوند از مخلوقاتش ، و مرجعش به همان معنى اوّل است . و محصّل ذيل روايت آنست كه رسول اكرم صلّى الله عليه و آله پروردگارش راى با ديدار آياتش ديدار كرده است . « « 1 »

گفتار بيضاوى در تفسير آيات معراج

و قاضى بيضاوى در تفسير
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
گفته است : « يعنى : آنچه راى كه رسول خدا با چشمش ديده است از صورت جبرائيل يا خداى تعالى - بنا بر آنچه خدا از وى حكايت كرده است - چشمش دروغ نگفته است . به جهت آنكه امور قدسيّه اوّلًا با قلب ادراك مىشوند ، و سپس از قلب به چشم انتقال پيدا مىنمايند . يا معنيش آنست كه : هنگامى كه قلبش او راى ديد نگفت : من تو راى نشناخته‌ام ؛ زيرا اگر اين‌طور گفته بود ، دروغ گفته بود . چون همان‌طورىكه با چشمش وى راى ديده بود ، با قلبش او راى شناخته بود . يا معنيش آنست كه : قلبش او راى تكذيب ننمود در آنچه او راى قلبش ديده بود . و معنى اين‌طور مىشود كه : آن رويت ، تخيّل كاذب نبوده است . و دليل بر
هامش
( 1 ) « الميزان فى تفسير القرآن » ج 19 ، ص 34 تا ص 36