را سر دهد ؛ آنوقت به هر اندازهاى كه وجههء دل به آن طرف متوجّه مىشود ، به عالم قدس كه همان عالم طهارت و تجرّد و پاكى و قدس است نزديك مىگردد ، به اسماء و صفات الهيّه متّصف مىشود ؛ تا جائى كه موفّق مىگردد به لقاء حقيقى پروردگار برسد و حقّاً و واقعاً عارف به خدا شود ، و نه تنها به لقاء و ديدار حضرتش نائل آيد بلكه سراسر وجودش تخلّق به اخلاق وى حاصل كند .
كسانى كه مىگويند : انسان نمىتواند به خدا معرفت پيدا نمايد ، نمىتواند خدا را ديدار كند ، قادر نمىباشد به آن مقام منيع و آن ذِروهء رفيع راه يابد ؛ اين گفتار تا هنگامى صحيح است كه از او هستى و وجودى باقى مانده است . اين وجود ، مخلوق است ؛ مخلوق داراى تعيّن است و نمىتواند بر خالق كه لا تعيّن و غير متناهى مىباشد راه بيابد . انسان قادر نيست خدا را با تفكّر و انديشه بشناسد و ادراك نمايد . انديشه محدود است و خداوند لا حدّ . هر چه با تفكّر و قدرت عقليّه بخواهد خدا را در بر گيرد امكانپذير نمىباشد ، زيرا صورت تفكّريّهء او صورت تخيّليّهاى است كه ساخته و پرداخته و ويراستهء فكر وى مىباشد . و آن مخلوق ذهن اوست ؛ اين كجا و خدا كجا ؟
بنابراين ، اخبارى كه دلالت دارد بر آنكه انسان نمىتواند خدا را بشناسد ، ناظر بدين معنى هستند . و اخبارى كه مىگويند : انسان مىتواند به شرف لقاى
الله شناسى (فارسى) — صفحة 96
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٩٦