تماشا كنيم ، نور خورشيد را واضحتر و گستردهتر مىبينيم ، تمام افق را منوّر مىيابيم . اگر از آنجا برويم بالاتر مىتوانيم نورش را كه به قرص زمين افكنده است بنگريم . اگر از آنجا بالاتر برويم مىتوانيم بعضى از كرات ديگر را كه جزو منظومهء شمسى هستند نظاره كنيم . و اگر از آنجا بالاتر برويم تا نزديك قرص خورشيد بشويم ، در هر طبقهاى كه نزديكتر مىگرديم ، از نور خورشيد و خواصّ آن بيشتر مطّلع و آگاه و بهرهمند مىشويم .
انسان هم ، چون موجودى است كه آئينهء تمامنماى صفات جمال و جلال خداوندى است ، و ظهور تامّ و مظهر اتمّ حضرت قدس او مىباشد ، قابليّت كشش و سير را دارد . كشش و سير وى كدام است ؟ عبور از موجودات تفرقهانگيز ، از هواجس نفسانىِ باطل آئين ، از خيالات مُموّهه و پندارهاى مُشوّههء دوركنندهء از عالم قرب . غير از اين چيزى نمىباشد .
انسان بايد سرش را از كاه و آخور كه طويلهء بهائم است برتر كند ، از عالم ناسوت و مادّه و مادّهگرائى و أصالة الطّبيعهاى بگذرد ، به اينها توجّه استقلالى ننمايد ، رويش را به عالم ملكوت متوجّه گرداند ، وجههء خَلقش را مندكّ در وجههء ربّى و ملكوتيش بنمايد ، و نداى :
وجهت وجهى للذى فطر السماوات و الارض عالم الغيب و الشهادة حنيفا مسلما و ما أنا من المشركين ، إن صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين ، لا شريك له و بذلك أمرت و أنا من المسلمين . « 1 »
هامش
( 1 ) اين فقره از دعا ، از جملهء ادعيهء سبعهء تكبيرات افتتاحيّهء نماز مىباشد كه آية الله سيّد محمّد كاظم يزدى أعلى الله مقامه در كتاب « العروة الوثقى » در باب صلاة ، فصل تكبيرة الإحرام ذكر نموده است . و اين دعاى مأثور از معصوم ، اقتباس از دو موضع از قرآن كريم مىباشد :
اوّل از آيه 79 ، از سورهء 6 : الأنعام است كه حكايت از قول حضرت إبراهيم عليه السّلام مىكند كه به قومش گفت :إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ .دوّم از آيه 162 و 163 ، از همين سوره كه خطاب خداوند است به پيغمبر اكرم كه به مشركين بگويد :قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ * لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ