مىباشد از آنكس كه او در شقاق و سرسختىِ مخالفت و گسيختگىِ دور و درازى به سر مىبرد ؟ ! »
زيرا اين معنى اگرچه با آيات آفاقيّه ملائم باشد ، با آيات انفسيّه نياز به تأويل و توجيه دارد . علاوه بر اين با تتمّهء آيه و آيه بعدى ملائم در نمىآيد .
و نيز نمىتواند به « رسول الله » برگردد ، زيرا رسول الله در كلام نيست مگر به اعتبار توجيه آنكه : چون انكار قرآن مساوق مىباشد با انكار رسول الله ، لهذا در اينجا رسول الله به عنوان « حقّ » ، مساوق با قرآن آمده است ؛ و اينگونه توجيه خالى از تكلّف نيست .
و نيز نمىتواند به « الله » و يا « توحيد » برگردد كه نتيجه و ما حصل انكار مشركين ، رسول خدا و قرآن را ، انكار خدا و يا وحدانيّت اوست . زيرا اين رجوع نيز بايد به معونهء تأويل تحقّق پذيرد ، و اينگونه تأويل ، قرآن را از سلاست و عذوبت اسقاط مىدهد .
اين چند مورد رجوع ضميرى را كه ما در اينجا ذكر كرديم ، موارد پسنديده و تقريباً پذيرفتهشدهء نزد صاحب تفسير « مجمع البيان » : شيخ طَبْرِسىّ ، و قاضى بيضاوى ، و استادنا الاكرم علّامهء طباطبائى قدّس الله أسرارهم مىباشد . گرچه در نزد حضرت علّامه وجه دگرى هم ذكر شده است كه با احتمال حقير قريب مىباشد ، و ليكن در تفاسير ديگر در بسيارى از آنها مطالبى به چشم مىخورد كه موجب دهشت و اعجاب است .
امّا ارجاع ضمير به لفظ مقدّر « مُرَى » از دو جهت اقرب است :
اوّل آنكه : اينگونه ارجاع در لغت عرب شيوع دارد ، و در قرآن مجيد هم آمده است :
اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى
. « 1 » « عدالت را پيشه گيريد كه عدالت به
هامش
( 1 ) آيه 8 ، از سورهء 5 : المائدة