يا چه نوشابهاى را براى نوشيدن اختيار مىكنى ؟
فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ
« و گوسالهء فربه بريان شدهاى را به نزد ايشان آورد . » شايد با وجود كمى شمار آنان ( از سه تا چهار و حد اكثر تا نه ) براى افزودن به اكرام ايشان چنين كرده بود ، يا اين كه آنان فربه و بزرگ جثه بودند ، تا از بازماندهء خوراك آنان به اطعام مساكين بپردازد ، و اين از قديم تا كنون از آداب و رسوم بزرگان و كريمان بوده است .
[ 27 ]
فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ
« پس آن را نزديك آنان نهاد ، » و به خوردن آن دعوتشان كرد ، و نديد كه دستهاشان را به طرف گوساله دراز كنند .
قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ
« گفت : چرا نمىخوريد ؟ » [ 28 ]
فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً
« پس در دل از آنان بيمناك شد . » / 47 شايد سبب ترس او آن بوده باشد كه هر كس در دل قصد رساندن آزارى به كس ديگر بود ، بنا بر عادت جارى ، در خانهء او غذا نمىخورد تا به غدر و مكر نسبت داده نشود .
نيز گفتهاند : هر كه خوراك تو را نخورد ، عهد و پيمانت را حفظ نمىكند .
قالُوا لا تَخَفْ
« گفتند : نترس . » اندكى بعد به او خبر دادهاند كه آرزوى او كه نزديك بود با پيرى به آن نرسد ، برآورده شد ، و از آن روى مژده پس از ترس رسيد كه اثر آن كاملتر و شيرينتر باشد .
وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ
« و به او دارا شدن پسرى دانا را مژده دادند . » چنان مىنمايد كه غلام تنها به معنى فرزندان مذكر - بنا بر نظر بعضى از علماى لغت - نيست ، بلكه « در مادهء اين كلمه معنايى اخص از نشاط كه اصل زندگى است وجود دارد ، و به همين سبب گفته مىشود غلم يعنى : از شهوت به هيجان افتاد ، و غلمة به معنى شهوت جستن نر بر روى ماده است ، و به همين جهت