چون مشركان نر را افضل از ماده تصور مىكردند ، بنا بر عقيدهء ايشان لازم بود كه براى تقرب به خدا به نيكوتر و افضل از اين دو متوسل شوند نه بر عكس ، و بنا بر اين قسمت كردن ايشان بنا بر معتقدات گمراهانهشان عادلانه نبوده است !
تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى
« پس اين تقسم غير عادلانه است . » دور از حق ، و آنان فرشتگان را نديده و شاهد آفرينش آنان نبودهاند ، تا چنان گمان كنند كه آنها / 162 را از جنس زناناند ! و در اين جا برنامهدارى قرآن آشكار مىشود كه عقايد منحرف ايشان را از اساس رو مىكند ، و از اين راه قدسيّتى كه براى بتهاشان فرض مىكردند ، با بيان آشكارترين دلايل بر انحرافات ايشان ، از ميان مىرود ، با وجود آن كه گاه آشكارترين دليل مهمترين دليل نيست ، و گاه از تمام حقيقت حكايت نمىكند ، ولى قدسيتى را كه براى معتقدات خويش و رموز آنها يعنى بتان قائل شده بودند از ميان مىبرد ، و پس از آن كه چنين قدسيّتى موهوم از بين رفت ، فكر آزاد مىشود و به جستجوى حقيقت برمىخيزد ، پس قرآن حقايق ژرفتر را براى نظر كردن در آنها طرح مىكند .
[ 23 ] پس از تمهيد اين مقدمه كه هدف آن از ميان بردن قدسيت عقايد مشركان بود ، قرآن به ويران كردن انديشههاى ايشان از ريشهء آنها مىپردازد ، و اين كار با بيان اين مطلب صورت مىگيرد كه آنها هيچ اعتبار و پشتوانهاى از حقّ و واقع ندارند ، و جز بر پايهء اوهام و گمانها به چيزى ديگر از علم و حق متكى نيستند .
إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ
« اينها نيست مگر نامهايى كه خود و پدرانتان بر روى چيزها گذاشتهايد و خدا دليل درست بودنى براى آنها فرو نفرستاده است . » پس اين واقعيت ندارد ، بلكه نامهاى محض بدون مسمى و نامبردار است ، و شايد معنى آن باشد كه قوت اين بتان برخاستهء از پندارها و اوهام شما است ، و نه از حق و واقعى جز اين . مگر نمىدانيد كه آنچه بشر از صورتهاى خيالى تصور مىكند قائم به نفس او است ، و براى از بين بردن آن كافى است كه خيال را از تصور كردن آن بازداريم ؟