براى اين كه تصور آن نرود كه پيامبر رسالت خود را از قوايى كه با او اتصال دارند ، همچون جنّيان يا بعضى از كاهنان گرفته است كه بعضى از نادانان چنان ادّعا مىكرده و گفته بودند كه تعليم ديدهاى ديوانه است :
وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ
، « 8 » هرگز چنين نيست ، و او رسالت خويش را از طريق رسيدن وحى از جانب خدا به وى دريافت كرده است ، و همين اتصال است كه او را با عصمت مدد كرده است ، و حديث عصمت رسول حديثى دراز است كه بحث كنندگان به تفصيل به آن پرداختهاند ، و در آن ميان ايشان اختلافات فراوان پديد آمده است و من از ورود در اين موضوع به صورتى كه بيشترين محققان بدان گونه وارد مىشوند ، خوددارى مىكنم ، و تنها از يك ديدگاه حايز اهميت به آن مىپردازم ، و آن مطالعهء زندگى رسول اكرم ( ص ) است ، چه اين به اعتقادش شخصيت يگانهء او را در نظر ما آشكار مىسازد ، و معلوم مىشود كه چگونه از هيچ عامل هوى و هوس پيروى نكرد ، و هميشه و پيوسته ساخته و پرداختهء عقل و وحى بود .
او ( ص ) - پيش از آن كه خدا او را بر مشركان مكه به رسالت مبعوث كند - در اين شهر زندگى مىكرد ، و گرفتار گروههاى گمراهى و ستمگرى از جانب قبيلهء قريش بود كه مىخواستند او را دربارهء دينش بفريبند و از رسالتش منصرف سازند ، كه اين كار گاه با ترساندن صورت مىگرفت و گاه با تشويق و ترغيب همراه بود ، و حتى كار به جايى رسيد كه حاضر شدند به او تسلط مطلق دربارهء خودشان و اموالشان بدهند ، ولى او نه از ترساندنشان بيمى به خود راه داد و نه پيشنهادهاى فريبندهء آنان توانست او را از راه راست خدايى وى منحرف سازد ، و در پاسخ به درخواست ايشان گفت : « به خداى سوگند كه اگر خورشيد را در طرف راست من قرار دهيد ، و ماه را در طرف چپم ، تا از اين امر صرف نظر كنم ، چنين نخواهم كرد و حاضرم كه براى حفظ آن جان خويش را از دست بدهم » ، / 145 و به سبب آزارها و فشارهاى زيادى كه بر او وارد مىشد ، ناگزير از مكه به مدينه هجرت كرد ،
هامش
( 8 ) - الدخان / 14 .