است :
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ
« و اگر بعضى از گفتهها را به دروغ به ما نسبت مىداد ، او را به دست راستش مىگرفتيم و سياهرگ گردنش را قطع مىكرديم » ، « 6 » و نيز گفت :
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ
« داناى نهان است ، پس آگاه نمىگرداند بر غيب و نهان خود مگر كسى و رسولى را كه بپسندد ، و پيش رو و پشت سر او نگهبانى در حركت است ، تا بداند كه رسالتهاى پروردگارشان را ابلاغ كردهاند » . « 7 » انسان از درون خود در معرض منازعهء دو نيرو قرار گرفته است : يكى نور عقل است كه او را به سوى حق راهنمايى مىكند و ديگرى شهوات هواى نفس او است كه رانندگان او به باطلاند ، و خدا پيامبر خويش ( ص ) را چنان تربيت كرده است كه از نفوذ و آثار هواى نفس بر كنار است و به اندازهء لحظهاى و سر مويى انحراف حاصل نمىكند .
/ 144 عقل محض هرگز خطا نمىكند ، و به همين سبب اسلام آن را رسول باطنى معرّفى كرده ، به همان گونه كه پيامبران رسولان ظاهرى و آشكارند ، و به همان گونه عقل حجتى پنهان است در برابر پيامبران كه حجتهاى آشكار و نمايان به شمار مىروند .
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« و از روى هوى و هوس سخن نمىگويد * و آنچه مىگويد چيزى جز وحيى نيست كه به او مىرسد . » از عمق ادب قرآنى و بلاغت آن است كه تنها به كلمهء « وحى » بسنده نمىكند كه گاه ممكن است فعلى از خود انسان باشد ، بلكه آن را همراه با فعل مجهول « يوحى » مىآورد كه معلوم شود از جايى ديگر به او رسيده است كه آيهء پس از آن حكايت دارد كه وحى كننده خداوند صاحب نيروهاى سخت و عظيم است ،
هامش
( 6 ) - الحاقة / 44 تا 46 .
( 7 ) - الجن / 26 تا 28 .