/ 125 آن كه شايستهء اطاعت است و تسليم شدن به رهبرى او ، كسى نيست كه ظاهرى از ثروت و اندكى سيطره داشته باشد كه با آنچه در نزد خدا وجود دارد قابل مقايسه نيست ، و آنان خود معتقدند كه افزارى براى دست يافتن به غيب و دانستن اين كه در ژرفناهاى زمين و جاهاى دور فضا چه چيزها وجود دارد در اختيار ندارند ، و از اين كه در قدر الاهى چه چيزها نهان است و فردا چه خواهد شد بىخبرند ، و از اين كه ارواح و فرشتگان و جن و عوالم ايشان چگونه است هيچ چيز نمىدانند .
رهبرى و فضيلت مخصوص كسى است كه به ميانجيگرى وحى با خدا اتصال داشته باشد ، و او رسول ( ص ) است ، و شايد اختيار كلمهء « فيه » در اين آيه و پرهيز كردن از تعبير « به » براى است كه به سبب نردبان شنيدن صورت نمىگيرد ، بلكه بالا رفتن در چنين نردبان است كه وسيلهء شنيدن را فراهم مىآورد ، و چون چنين گمان مىكردند كه از غيب آگاهى دارند ، بنا بر اين شايسته است كه حجت و برهانى قاطع براى آن اقامه كنند .
فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ
« پس شنوندهء ايشان برهانى آشكار ارائه كند . » كه در كليت و شمول و زيبايى اسلوب و تسلط بر عقل و نفس انسان همچون قرآن باشد ، و هيچ راهى به اين كار ندارند .
[ 39 ] و چگونه مىتوانند اين كسان برهانى قاطع بياورند در صورتى كه جز از گمان پيروى نمىكنند ، و به چيزى جز باطل اعتقاد ندارند ، و اگر جز اين مىبود مگر مىتوانستند بگويند كه خدا دختر دارد و آنان پسر ؟ ! و چه دليلى براى آن مىداشتند ؟
أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَ لَكُمُ الْبَنُونَ
« يا اين كه او دختران دارد و شما پسران . » پس در سورة الزّخرف علاجى فراگير براى اين عقيدهء منحرف مشركان مىيابيم كه خداى تعالى در قرآن در اين باره چنين مىگويد :
أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَناتٍ وَ أَصْفاكُمْ بِالْبَنِينَ * وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ * أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ