تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
سوم : آنان كسانى باشند كه آسمانها و زمين را آفريده‌اند .
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ
« آيا بدون هيچ چيز ( آفريننده ) آفريده شده‌اند ، يا خود آفرينندهء خويش‌اند ؟ » و تعبير از خالق در اين جا به چيز ( « شىء » ) از آن روى نيست كه او شبيه آفريدگان است ، بلكه براى اثبات آن است كه او حق است ، و شىء در اين جا در مقابل عدم و نيستى است ، و در مقام ربوبيت راهى نداريم مگر به اندازهء خروج از حدّ و تعريف نفى و تعطيل ، يا به تعبير ديگر : نفى كردن نفى و معدوم كردن عدم ، اما اين كه - علاوه بر اين - براى پروردگار قدّوس خودمان اثبات ذاتيت معلوم يا موهوم يا تخيلى كنيم ، ديگر درست نيست ، پس او شىء است از آن روى كه حق قايم قيّوم است ولى نه همچون اشيايى كه علم بر آنها احاطه مىكند و قلب به تصور آن مىپردازد . و هيچ كس نيست كه در جان خود چنان معتقد باشد يا ديگران دربارهء او چنين اعتقادى داشته باشند كه او مصداق يكى از اين فرضهاى سه‌گانه است ، و نه آنچه پس از اين خواهد آمد ، بدان سبب كه آفريده ، ما دام كه شواهد ساخته شدن در آن آشكار است ، نمىتواند از خلأ به وجود آمده باشد ، بلكه ناگزير بايد آفريننده‌اى داشته باشد ، و واضح است كه هيچ شيء نمىتواند خالق خود باشد و به خالقى جز خود نيازمند است ، و براى انسان گواهى بر اين كه او خالق نيست ، اين است كه به آسمانها و زمين نظر افكند و ببيند كه آيا اين عاقلانه است كه او يا بشرى همچون او خالق آنها بوده باشد ؟ ؟
أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لا يُوقِنُونَ
« يا آفريدند آسمانها و زمين را ، بلكه ايشان يقين ندارند . » مسئله و مشكل مسئله نفسى است ، و اگر عقلى مىبوده با اندكى انديشيدن به مثل اين فرضها تجزيه مىشد كه آنان ايمان را از آن روى نمىخواهند كه خود را ملتزم به قبول مسئوليتهايى نسازند ، بنا بر اين نقص در خود ايشان وجود دارد نه در حجتهاى حقى كه در آن فايقند !