قرآن مىشنيدند كه خداوند باصراحت ، رسالت او را تصديق مىكند ، مسألهء گواهى دادن خداوند بر صدق گفتار او روشن مىگردد .
ثانياً ، دليل نبوت پيامبر به قرآن منحصر نبود ؛ بلكه خداوند رسالت او را با انواع دلايل و معجزات همراه ساخته بود و هرگز خداوند حكيم اين معجزات را در اختيار فرد ناصالح نمىگذارد . اينكه او را با اين اسناد مجهز نموده است ، خود نوعى شهادت عملى بر رسالت اوست .
در اين دو وجه و يا دو تفسير شهادت ، مقصود از « گواهى دادن خدا » همان تصديق نبوت و رسالت اوست كه گاهى بهطور لفظى و زبانى است و گاهى به صورت عملى .
شاهد ديگر براى رسالت
در ذيل آيه ، شاهد ديگرى را نيز ياد آور شده و مىفرمايد : « وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ » يعنى علاوه بر خدا ، شخصى كه علم كتاب نزد اوست به رسالت من نيز گواهى مىدهد . اكنون بايد ديد مقصود از اين شخص كه گواهى مىدهد و علم كتابى كه در نزد اوست ، چيست ؟ !
اعجاز و انجام كارهاى خارج از قدرت بشر ، از طرق شناسايى پيامبران واقعى و تشخيص آنها از مدعيان دروغين نبوت است ، البته راه منحصر به فرد نيست ؛ زيرا تصريح پيامبر قبلى ، كه نبوت خود او با دلايل قطعى ثابت شده است ، به نبوت و پيامبرى فردى كه پس از وى به رسالت مىرسد ، يكى ديگر از طرق شناسايى پيمبران واقعى از مدعيان قلابى است .
هر گاه خصوصيات و مشخصات دقيق پيامبرى در كتابهاى انبياى پيشين ، بهطور روشن بيان شود و آورندگان آن كتابها با صراحت ، علايم و نشانههاى پيامبر بعدى را كه پس از آنان خواهد آمد ، براى مردم بازگو كنند و پس از مدتى ، شخصى با داشتن تمام آن علايم و مشخصات ، ادعاى نبوت و رهبرى نمايد ،