عقول فلاسفهء جهان روشنى بخشيده و متفكران شرق و غرب را مجذوب خود ساخته است و تا روز رستاخيز اين كتاب آسمانى ، روشنىبخش عقول جهانيان و راهنماى متفكران بزرگ جهان خواهد بود ، دوام و پيوستگى بهره بردارى از قرآن خود يكى از دلايل اعجاز آن است .
براى نمونه و درك اين حقيقت ، لازم است مضمون آيهء 33 را مورد دقت قرار دهيم . قرآن در اين آيه ، ضمن جملههاى بسيار كوتاه به دو مسألهء اساسى اشاره نموده است كه يكى از آنها را در اين بخش بررسى نموده و ديگرى را در بخش آينده مورد بحث قرار خواهيم داد .
قرآن قبلًا در آيهء 33 براى ابطال شرك و هر نوع دوگانهپرستى ، برهان فلسفى استوارى بيان داشت و به اصطلاح منطقىها همهء جوانب و احتمالات مسأله را به صورت « منفصلهء حقيقى » بررسى و بعداً به يكى از اساسىترين مسائل روانشناسى اشاره كرده و علت زيبا جلوه كردن كارهاى زشت مشركان را به طرز جالبى ، ياد آور شده است .
تشريح اين دو مسأله ، كه يكى به صورت برهانى فلسفى است و ديگرى ، از اصول مسلم روانشناسى به شمار مىرود ، نياز به بحث گستردهاى دارد و در هر حال خود ، گواه محكم و استوارى بر اعجاز و آسمانى بودن اين كتاب آسمانى است .
احاطه و تسلط خداوند بر هر موجودى
در قرآن براى باطل ساختن فكر دوگانهپرستى ، كه در آن روز به صورت بيمارى واگيرى سراسر جامعهها را فرا گرفته بود ، دلايل متعددى وارد شده است . در اين آيه پس از شناسايى خدا ، با جملهء « أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلى كُلِّ نَفْسٍ ؛ آيا كسى كه از اعمال همهء افراد آگاه است » به اصل استدلالى كه شرك را به سه صورت و سه احتمال تصوير مىنمايد اشاره نموده است ؛ به عبارت ديگر پيش از