تبديل مىسازد .
ترسيمى كه قرآن از خدا و دركى كه اهل توحيد از او دارند ؛ همين است .
اكنون با اين فرض مىتوان براى او شريك و انبازى تصور نمود ؟ به يقين نه . لابد خواهيد گفت : چرا ؟ پاسخ چراى شما را جملههاى بعدى آيه ، به روشنى بيان مىكند .
برهان فلسفى براى ابطال شرك
قرآن مجيد عالىترين برهان فلسفى را در جملهاى كوتاه ، يعنى جملهء « قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْتُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَايَعْلَمُ فِى الْأَرْضِ أَم بِظَاهِرٍ مِنَ الْقَولِ » به صورت يك دليل سه ضلعى بيان نموده است :
قرآن مجيد به پيامبر دستور مىدهد از مشركان بپرسد كه شركاى خدا چه كسانى هستند و به عبارت ديگر ، آنان بايد به يكى از اين سه سؤال پاسخ دهند :
1 . « سَمُّوهُمْ ؛ از آنها نام ببريد و آنها را توصيف كنيد » . آنان در مقام تعيين ، ناچارند از « هبل » و « لات » و « عزى » و يا يكى از اجرام آسمانى ، كه همگى فاقد درك و شعور ، قدرت و توانايى و حيات و زندگى هستند ، نام ببرند . ناگفته پيداست چنين موجودات ناقص و عاجزى نمىتوانند شريك خدايى باشند كه واجد همه نوع كمال است . خداوند « حى » و « عليم » و « قادر » و « خالق » و « مدبر » كجا و يك مشت سنگ و چوب خشك و بىروح ناتوان كجا !
2 . « أَم تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَايَعْلَمُ فِى الْأَرْضِ ؛ يا اين كه براى خداوند از شركايى در روى زمين خبر مىدهيد كه او از آنها خبر ندارد » . يعنى هرگاه شركاى خداوند ، « لات » و « هبل » نيست ، بلكه موجودات ديگرى در روى زمين است ، قطعاً خداوند به حكم اين كه بر همه چيز محيط و از همه جا آگاه است ، بايد از آنها اطلاع داشته باشد ، در صورتى كه او از چنين شركايى خبر ندارد ؛ به عبارت ديگر ، هرگاه براى جهان آفرينش مدبر ديگرى چون خداوند باشد ، بايد شريك از تدبير و