اكنون تكليف اسلام در برابر اين دو مانع بزرگ چيست ؟ ! اگر اسلام يك مكتب فلسفى ، يك روش كلامى ، يك دكترين سياسى ، يك برنامهء حزبى براى گروهى يا نژادى و . . . بود هرگز لازم نبود كه به فكر شكستن اين موانع و درهم كوبيدن سازمانهاى مادى بشرى - كه سدّ راه تبليغ و روشن شدن مردمند - باشد ، بلكه كافى بود تمام افكار و خلاصهء دعوت خود را در صفحاتى نوشته ، به محافل علمى و سياسى عرضه كند ، خواه كسى آن را بپذيرد يا نپذيرد .
ولى اگر اسلام بر خلاف پندار خاورشناسان ، نظام نو الهى و آسمانى است كه در پرتو اين اصول مىخواهد نظام صحيح و آسمانى خود را جاىگزيننظامهاى فاسد بشرى سازد در اين صورت صحيح نيست دست روى دست بگذارد و در انتظار بخت و شانس و تمايلات باطنى مخالفان بنشيند .
اشتباه معترضان در اين است كه تصور كردهاند نظريهء اسلام ، بهسان نظريههاى سقراط و ارسطو و يا فرضيههاى دانشمندان است كه صاحبنظريه بايد افكار محافل علمى را به نظريات خود متوجه سازد و ديگر لازم و يا صحيح نيست به سلاح دست بزند ، و سازمانهاى مقاومو مخالف خود را تحت فشار در آورد . آنان در اين انديشه سختدر اشتباهند . پيامبر فرستادهء خداست و ازناحيهء او مأموريت داردجامعهء بشرى را از فساد و بتپرستى نجات بخشد و زمين را مركزحكومت و سلطهء الهىگرداند و احدى جز از ناحيهاش بر مردمحكومت نكند ، عدالت ومساوات در برابر فرمان قانون را بسط دهد . در اين صورت چارهاى جزاين ندارد كه براى پيشرفت مقاصد خود ، براى اين كه مبلغان آيين او ، درمحيط آزاد به تبليغ آيين اسلام
احمد موعود انجيل (تفسير سوره صف) ( فارسى) — صفحة 66
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٦٦