خانه در دنيا ، خانهء وسيعى در آخرت كسب كنى و در اين خانه از مهمان ، پذيرايى نمايى و صله رحم كنى و حقوق مسلمانان را در اين خانه آشكار سازى » .
در اين لحظه علاء عرض كرد من از برادرم عاصم شكايت دارم ؛ زيرا تارك دنيا شده و جامهء كهنه پوشيده و گوشهگير و منزوى شده است . همه چيز و همه كس را ترك كرده است . على عليه السلام دستور داد او را حاضر كنند .
سپس به او فرمود : « اى دشمن جان خود ، شيطان عقل تو را ربوده است ؛ چرا به زن و فرزند خود رحم نكردى ؟ آيا تو خيال مىكنى كه خدايى كه نعمتهاى پاكيزهء دنيا را براى تو حلال و روا ساخته ، اگر از آنها بهرهء خود را بگيرى ، بر تو خشم مىكند ؟ تو در نزد خدا كوچكتر از اين هستى » . « 1 »
مردى شرفياب محضر پيامبر گرديد ، قد رسا و اندام موزون او توجه پيامبر را جلب كرد ، فرمود : كار تو چيست ؟
عرض كرد : بىكارم . فرمود : در نظرم فوقالعاده كوچك شدى .
اميرمؤمنان وارد كوفه شد ديد دستهاى در گوشهء مسجد نشستهاند . از ملازمان خود پرسيد : اينها كيستند ؟ گفته شد :
« رجال الحق » هستند . اگر كسى لقمهاى بدهد مىخورند و الا صبر مىنمايند . فرمود : سگهاى بازار كوفه هم همينطورند . اگر كسى استخوانى دهد مىخورند و الا راه صبر و شكيبايى پيش مىگيرند . سپس دستور داد حلقه را بشكنند و دنبال كار بروند .
خلاصه ، رهبانيت به هر صورتى باشد و به هر رنگى درآيد از
هامش
( 1 ) . . همان ، خ 204 .