آن جا كه بر خلاف فطرت و مصالح انسانى است نمىتواند سنت صحيح عقلى باشد . اكنون براى توضيح بيشتر ، داستان زير را از زبان يك مورخ بزرگ مغرب زمين بشنويد :
رهبانان كه هنگام ورود به حلقهء ديرنشينان متعهد مىشدند مجرد بمانند . قدرت غريزهء جنسى را كه بر اثر ديدن زنان و مردان متأهل روحانى كراراً به جنبش در مىآيد دست كم گرفته بودند . روزى رئيس ديرى به اتفاق رهبان جوانى سوار بر مركب شدند و از دير بيرون رفتند . جوان كه براى نخستين بار زنها را به چشم مىديد ، پرسيد : اينها چه چيزند ؟ رئيس دير پاسخ داد : اينها شياطنند . راهب جوان گفت : اينها زيباترين موجوداتى به نظرم آمد كه هرگز به چشم نديدهام . « 1 »
آيا رهبانيت در آيين مسيح ريشهء صحيحى دارد ؟
آيين فعلى مسيح با رهبانيت آميخته است و در اعصار اخير از شرايط سنگين آن كاسته شده و با يك سلسهله خدمات اجتماعى آميخته گرديده است ؛ ولى قرآن معتقد است كه مسألهء رهبانيت از آن پيرايههايى است كه بعدها به آيين مسيح بسته شده است و اين مطلب را با جملهء « ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ » ؛ چنين دستورى نداده بوديم . بيان مىفرمايد .
ضررهاى فردى و اجتماعى آن به قدرى روشن و واضح بد كه فرقهء « پروتستانت » - كه دستهء روشنفكر و پيشرو آيين مسيح است - تجرد را - كه اساس رهبانيت است - الغا نمود و به كشيشان و دران روحانى اجازه داد ازدواج كنند .
هامش
( 1 ) . . ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، ج 11 ، ص 405 .