اقتصادى عظيمى كه در اروپاى قرون وسطى صورت گرفت به دست راهبان بوده است و . . . » يك نوع سفسطه و حساب حق و باطل را درهم آميختن است ؛ زيرا هرگز لازم نيست اين گونه خدمات با حالت رهبانيت توأم و هماهنگ باشد ؛ زيرا مردان خير و شايستهاى بودند كه خدماتى عظيم انجام دادند ، ولى هرگز راهب نبودند .
از اين گذشته ، اين گونه خدمات پس از گذشت قرنها از تاريخ پيدايش رهبانيت به وجود آمده است و گرنه ، راهبان عصر پيامبر اسلام ريزهخوار نذورات و صدقات بودند . بعدها روى تحولاتى ، دست به كشاورزى و صنايع دستى زدند .
اولين قدم اصلاحى براى رهبانان اين بود كه در حدود سال 1039 ميلادى گولبرتوس فرقهاى را در درهء مشجر در ايتاليا به نام « والومبروزا » تأسيس كرد و مقرر داشت كه افراد عادى بتوانند در عين اشتغال به كارهاى دستى ، به حلقهء رهبانان درآيند و در پرتو اين اصلاح ، رهبانان از دريوزگى و تكدى بيرون آمدند . « 1 »
بنابراين نكوهش قرآن و بيانات پيشوايان اسلام بيشتر ناظر به رهبانيت قرون وسطى است ، كه صددرصد با فطرت انسانى و حكم صحيح خرد مخالف بود ؛ اگر چه پس از اين همه اصلاحات هنوز در فرقههاى رهبانيت نقاط ضعف فراوانى وجود دارد كه خدمات اجتماعى ، قيافهء بد و ضدّ فطرى آن را پوشانيده است . اكنون براى مزيد توضيح به اوضاع راهبان قرون وسطى توجه نماييم :
گروه مهيم از آنها كه فقر و گدايى را بر خود ضرورى مىدانست ؛ از
هامش
( 1 ) . . ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، ج 11 ، ص 406 .