ما مقدر مىنمايند ، نه اين كه چون مقدر نموده ، ما آن را انجام مىدهيم .
مذهبى كه بشر را به موضوع قضا و قدر معتقد مىسازد ، با نداى دلپذير خود نيز همهء امم و ملتها را به يك اصل اساسى نيز متوجه ساخته و مىفرمايد :
« وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِ نْسان إِلّا ما سَعى » ؛ « 1 »
هر انسانى در گرو اعمال خويش است .
خلاصهء سخن اين كه ، در روى دادهاى جهان ، كه از قلمرو اختيار بشر بيرون است ، از قضاى حتمى و تخلفناپذير خداوند در اين قسمت چارهاى نيست و روى مصالحى كه او بر آن واقف است ، آنها را تقدير مىنمايد .
اما كارهايى كه مربوط به فرد و يا اجتماع است منظور از اين كه همه آنها قبلًا در كتابى نوشته شده يكى از دو معناى زير است :
1 . كتاب يعنى افعال پيشين خود ما كه به دنبال آورندهء آثار وضعى خود هستند . از ان جا كه ما در انجام مقدمات و مبادى ، كمال آزادى را داشتيم ، در اين صورت نتايج خوب و بد آنها نيز مبوط به خود ماست .
2 . كتاب « لوح محفوظ » از مراتب علم خداست و ضبط در آن كتاب ، به اين معنا نيست كه بشر در برابر تقدير آن آلت بىاراده است ، بلكه اطلاع و آگاهى خداوند از آيندهء هر فردى و يا جمعى كه از روى اختيار كارى را دنبال خواهد كرد و به امرى تن خواهد داد ، سبب مىشود كه همان كار را در حقّ وى مقدر نمايد .
هامش
( 1 ) . . نجم ( 53 ) آيهء 39 .