است و ايمان اين گروه خواه ناخواه بالا مىرود و در روح و روان ، حتى اعضاى آنان مانند چهره اثر مىگذارد ، به گواه اينكه يك نوع انبساط و نشاط بر آنها حكومت مىكند ، چنانكه مىفرمايد : « فَأمّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِيماناً وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ » .
ولى افراد منافق كه دلى بيمار و چشمى كور و گوشى ناشنوا دارند ، از اين آيات بهره نمىگيرند ؛ زيرا بيمارى نفاق ، منافذ فهم و درك آنانرا بسته و نمىخواهند چيزى را بفهمند و از آيه بهره ببرند و به سايقهء نفاق ، تمام آيات الهى را مسخره كرده و بر جرايم اعمال خود مىافزايند و بيمارى خود را دو چندان مىسازند و براى تكرار اين عمل به پايهاى مىرسند كه اصلاح آنان امكانپذير نمىگردد و به حال كفر مىميرند ، چنانكه مىفرمايد : « وَأَمّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلى رِجْسِهِمْ وَماتُوا وَهُمْ كافِرُونَ » .
2 . ترس از كشف راز
آيهء مورد بحث ، نخست يادآور مىشود كه چرا منافقان بيدار نمىشوند ، در حالى كه در سال يكى دوبار آزمايش مىشوند و به تدريج پردهء نفاق كنار رفته و چهرهء واقعىشان نمايان مىگردد ؟ آيا وقت آن نرسيدهاست ، كه اين ماسك را كنار بگذارند و بدانند ديگر « حناى آنان رنگ ندارد » و جامعهء اسلامى آنان را به خوبى شناخته است ؟ پس چه بهتر خود را اصلاح كنند ، در غير اين صورت ، گرفتار عذاب دردناك الهى خواهند بود : « أَوَلا يَرَوْنَ أَ نَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِى كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَلا هُمْ يَذَّ كَّرُونَ » .
حالا اين امتحان چه بود كه سالى يكى دوبار دامنگير منافقان مىشد ؟ ظاهراً براثر فرار از جبههء جنگ و فتنهانگيزى ، پرده از راز آنان مىافتاد و كاملًا رسوا مىشدند .
تنها سرمايهء منافقان براى زندگى در جامعهء اسلامى ، ماسك نفاقشان است و