تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سرزمين تبوك (تفسير سوره توبه) (فارسى) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
ابوعامر از اين‌كه قدرت فردى خود را از دست داده و فروغى در برابر مشعل فروزان اسلام ندارد ، سخت ناراحت شد . آتش كينه توزى و حسد ، كانون وجود او را فرا گرفت و با منافقان اوس و خزرج همكارى صميمانه‌اى را آغاز كرد و شالودهء حزب منافقان را در مدينه ريخت و تحريكات و جنب و جوش‌هاى مرموز اين مرد براى پيامبر اسلام روشن گرديد . وى پيش از آن‌كه دستگير شود به مكه فرار نمود و با سران قريش همدست شد و جنگ احد را به‌راه انداخت و در اين نبرد شخصاً شركت كرد ، ولى سودى نبرد و با قافلهء قريش راه مكه را پيش گرفت و شبكهء جاسوسى ضد اسلامى مدينه ، طبق نقشه‌هاى وى كار مىكرد . سرانجام براى درهم ريختن صفوف فشردهء مسلمانان ، ناچار شد امپراتور روم را بر ضد اسلام تحريك كند . سفرى به شام كرد و تمايلات بزرگ روميان را براى نبرد با مسلمانان جلب نمود . تا سال نهم هجرت حزب منافق در مدينه مركزى نداشت . وى ديد كه نخستين گام براى پيشرفت كار خود اين است كه مركزى براى حزب نفاق به وجود آورد ، كه همه گونه تعليمات و تصميمات در آن‌جا اتخاذ شود . ابوعامر درك كرد كه ساختن چنين مركزى در محيط مدينه دچار اشكال خواهد شد ؛ زيرا پيامبر اجازه نخواهد داد كه چنين مركزى ساخته شود ، در نتيجه نقشه‌اى ريخت كه به آن اشاره مىشود : مسجد ضرار در كجا و چگونه به‌وجود آمد ؟ يكى از دانشمندان معاصر مىگويد : در كشورى كه دين رواج كامل دارد ، بهترين وسيله براى برانداختن آن سوء استفاده از خود دين است و از خود دين بيش از هر عاملى مىتوان عليه آن استفاده نمود . ابوعامر نيز از همين راه وارد شد . به دوازده نفر از سران منافق ساكن دهكدهء قبا - كه در بيرون مدينه قرار داشت - نامه‌اى نوشت و دستور داد در آن نقطه مسجدى در برابر مسجد قبا - كه