امير مقتدرى دوازده فرزند داشت و از تفرقه و اختلاف آنها پس از مرگ خود سخت ترسان بود . روزى از طريق پند به آنها گفت : بقاى ملك و قدرت در گرو يگانگى است و كوچكترين اختلاف كافى است كه هستى شما را بهدست فنا بسپارد . آنگاه دستور داد دوازده چوب را ، كه يك شخص متعارف مىتواند هر كدام از آنها را روى زانوى خود بگذارد و بشكند ، بياورند . او چوبها را دسته كرد و روى زانو گذارد ، هر چه فشار داد ، شكسته نشد . آن گاه آنها را از هم جدا كرد ، هر يك را جداگانه دو نيم كرد و گفت : فرزندان من ، بهواسطهء اتحاد بود كه ، اين چوبها در برابر فشار خارجى مقاومت كردند ، ولى در اثر تفرقه از پاى درآمدند ؛ يعنى حال شما نيز مانند همين چوبهاست .
قرآن پيوسته مردم را به اتحاد و يگانگى دعوت كرده و با صداى هر چه رساتر فرموده است : « وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا ؛ « 1 » به ريسمان الهى چنگ زنيد و از هم جدا نشويد » . امروز دشمنان اسلام به اختلاف داخلى دامن مىزنند و كار بهجايى رسيدهاست كه در برخى كشورهاى اسلامى اختلاف ميان سنى و شيعه بيش از اختلاف ميان مسلمانان و مسيحيان و هندوهاست . ما بايد به اين سياست شوم خانمان برانداز توجه كنيم و از داستان مسجد ضرار درس عبرت بگيريم . از اين رو پيامبر گروهى را اعزام كرد كه مسجد ضرار را ويران كنند و براى محو آثار نفاق ، زبالهها را در آنجا بريزند .
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 103 .