معلوم مىشود كه پيامبر در اذن دادن به منافقين در مدينه خطاكار بوده ، كه خداى او را از آن عفو فرموده است و گرنه عفو معنا نداشت .
از اين لحاظ برخى كوشيدهاند به منظور حفظ مقام عصمت كه دلايل عقلى و نقلى بر آن گواهى مىدهند ، بگويند اذن رسول خدا ، « ترك اولى » بوده است و بهتر اين بود كه اصلًا اجازه نمىداد و لفظ عفو ، همانطورى كه در معصيت بهكار مىرود ، در انجام دادن كارى كه ترك آن بهتر مىباشد نيز استعمال مىشود .
ما تصور مىكنيم كه اصلًا احتياجى به اين جواب نيست و ظاهر آيات در رفع شبهه كافى است و خود آيات گواه براين است كه اذن رسول خدا ، صددرصد صلاح و مقارن با مصلحت بوده است . شما فرض كنيد كه ، رسول خدا به آنها اذن نمىداد و پيامبر خدا آنان را از توقف در مدينه نهى مىنمود ، ولى از دو حال خارج نبود :
1 . يا شركت مىكردند و نهى او را اطاعت مىنمودند و در صفوف مسلمانان وارد شده و رو به سوى جبهه مىآوردند .
2 . يا با نهى صريح او مخالفت كرده و از فرمان صريح سر پيچى مىنمودند .
هر دو صورت خالى از مفسده نبود ، زيرا اگر در جهاد شركت مىكردند ، به تصريح آيهء 47 جز تباهى در امور و فتنه جويى ، كار ديگرى انجام نمىدادند و اختلاف كلمه و دو دستگى ميان ارتش پديد مىآوردند و مفسدهء آن به مراتب بيش از تخلف آنان از جهاد بود .
در صورت دوم ، يعنى اگر با نهى پيامبر مخالفت مىنمودند و در مدينه مىماندند ، در اين صورت رعب و عظمت رسول اكرم از بين مىرفت و كمكم جرأت و جسارت منافقان از مرحلهء سرى به مراحل ديگرى كشيده مىشد .
بنابراين پيامبر با آن بصيرت خدادادى ، صلاح در اين ديد كه اگر منافقان براى توقف در مدينه اذن بطلبند ، به آنان اجازه دهد ، تا از شرّ هر دو مفسده آسوده گردد .
در سرزمين تبوك (تفسير سوره توبه) (فارسى) — صفحة 180
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٨٠