مسافت نداشت . در چنين موارد با مسلمانان به منظور منافع مادى همكارى مىنمودند ، ولى در نبردهايى كه به پيمودن راههاى سخت ، آنهم در هواى گرم و سوزان ، نياز داشت ، هرگز شركت نمىورزيدند . از آنجا كه كوچكترين علاقهاى به ايمان و اسلام در كار نبود ، از سقوط حكومت جوان اسلام كوچكترين باكى نداشتند . ولى براى حفظ ظاهر ، عذرهايى مىآوردند كه از اعتذارهاى قوم موسى دست كمى نداشت . آيهء 42 ، براى توضيح همين جريان نازل گرديد و مىرساند كه علت سرپيچىشان اين بود كه راه تبوك دور بوده و منافعى كه آنان به حصول در مدينه يقين داشتند با منافعى كه احتمالًا در جبههء جنگ به دست مىآوردند ، اصطكاك داشته از اين رو ، نشستن در مدينه را بر خروج ترجيح دادند و اين كه مىگويند : ما قدرت و نيرو نداريم ، دروغ مىگويند ؛ زيرا اگر مصمم مىشدند مقدمات مسافرت را آماده مىساختند ، چنانكه در آيهء 46 مىفرمايد : « وَلَوْ أَرادُوا الخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ ؛ اگر تصميم شركت در جهاد داشتند براى آن لوازمى تهيه مىكردند » ، ولى از اول خيال سرپيچى از فرمان رسول خدا داشتند .
نشانههاى ايمان و نفاق
آيههاى 44 و 45 نشانهء واضحى براى تشخيص مؤمن از منافق بيان مىكند و آن اينكه در چنين لحظات حساس و موقعيت سرنوشتساز ، كه پايگاه مسلمانان از طرف ارتش روم در خطر افتاده ، افرادى كه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند پس از شنيدن فرمان جهاد ، دست به قبضهء شمشير مىزنند و بهانههاى بنىاسرائيلى را كنار گذارده و راه جبهه را پيش مىگيرند ، ولى افراد منافق و غيرمؤمن به خدا و روز جزا ، با پيش كشيدن بهانهها و عذرهاى خندهآور به حضور رسولخدا شرفياب شده ، اذن مىطلبند كه در اين جهاد شركت نورزند و در مدينه بمانند . ناگفته پيداست در چنين لحظهء حساسى كه ايمان و اسلام در خطر افتاده ، اذن گرفتن براى تقاعد و شركت نورزيدن ، نشانهء كاملى است بر اينكه