ايمان در قلوبشان وجود ندارد .
از بيان گذشته روشن مىشود كه متعلّق « اذن » در دو آيهء مزبور ، جهاد در راه خدا نيست ، به اين معنا كه مؤمن براى شركت در جهاد در راه خدا اذن نمىطلبد ، ولى منافق پس از اذن شركت مىكند ، بلكه متعلق آن ، ترك جهاد و تقاعد و شركت نورزيدن است . « 1 » گواه ما براينكه متعلق اذن ، همان ترك جهاد است ، علاوه بر استقامت مطلب ( زيرا اذن گرفتن براى ترك جهاد در لحظهء حساس بهتر مىتواند نشانهء نفاق بشود تا از اذن گرفتن براى جهاد ) آيههاى 86 و 93 همين سوره است كه آشكارا متعلق اذن در آنها بيان شده است ، چنانكه مىفرمايد :
« اسْتَأْذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقالُوا ذَرْنا نَكُنْ مَعَ القاعِدِينَ ؛ « 2 »
افراد متمكن از تو اذن مىخواهند و مىگويند : بگذار ما ، مانند از كار افتادگان به خانه بمانيم » .
اذن پيامبر مصلحت بود
گروهى كه به عصمت پيامبران اعتقاد ندارند ، با آيات مورد بحث بر گفتهء خود استدلال نموده و مىگويند : اذن پيامبر در اين جريان بر خلاف مصلحت بوده ؛ يعنى خطا و لغزشى بوده كه خدا آن را بخشيده ، به گواه توبيخى كه متوجه او نموده و او را مذمت كرده و فرموده :
« عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الكاذِبِينَ ؛
خدا از تو بگذرد ، چرا پيش از آنكه راستگويان بر تو آشكار شوند ، و دروغگويان را بشناسى اجازه دادى » .
هامش
( 1 ) . بنابراين بايد گفت : لفظ « كراهة » و امثال آن درآيهء 44 : « لايَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ [ كراهة ] أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ [ يا ، لئلا يجاهدوا بأموالهم ] » مقدراست ونظيراين مورددرقرآن فراوان است .
( 2 ) . توبه ( 9 ) آيهء 86 .