چشمطمع ندوزد ؛ زيرا ما وارث ، ولى و عترت او بوديم ، اما بر خلاف انتظار ، گروهى از قريش به حق ما دست دراز كرده ، در نتيجه فرمانروايى را از ما سلب كردند و از آن خود قرار دادند . به خدا سوگند ، اگر ترس از پيدا شدن شكاف و اختلاف در ميان مسلمانان نبود و اين كه بار ديگر كفر و بتپرستى به نقاط اسلامى بازگردد و اسلام محو و نابود شود وضع ما غير ازاين بود كه مشاهده مىكنيد . « 1 »
ب ) كلبى مىگويد : هنگامى كه على عليه السلام براى سركوبى پيمان شكنان مانند طلحه و زبير عازم بصره گرديد ، برخاست و خطبهاى به شرح زير خواند :
هنگامى كه خداوند پيامبر خود را قبض روح كرد قريش با خودكامگى ، خود را بر ما مقدم شمرد و ما را از حق خود بازداشت ، ولى من ديدم كه صبر و بردبارى براين كار بهتر از ايجاد تفرقه ميان مسلمانان و ريختن خون آنان است ؛ زيرا مردم چند روزى بود كه اسلام را پذيرفته بودند و دين مانند مشك مملو از شير است كه كف كرده باشد كه كوچكترين سستى ، آن را فاسد مىسازد و كوچكترين فرد آن را وارونه مىكند . « 2 »
امام عليه السلام در اين دو بيان ، به طور اجمال سخن ازبازگشت مردم به جاهليت به ميان مىآورد و علت آن را اين مىداند كه جامعهء اسلامى يك جامعهء نو بنياد بود و دين در قلوب مردم رسوخ نكرده بود .
ابن ابى الحديد ، كه به على عليه السلام مهر مىورزد و با خلفا به صراحت سخن مىگويد دربارهء كينههاى ريشهدار گروهى از صحابه نسبت به على عليه السلام چنين مىنويسد :
تجربه و آزمايش ثابت كرده است كه مرور زمان ، سبب فراموشى كينهها و خاموشى آتش حسد و برودت و سردى دلهاى پركينه مىگردد . گذشت زمان سبب مىشود كه نسلى بميرد و نسل نويى جانشين آن گردد و در نتيجه كينههاى ديرينه به صورت كم رنگ ازنسل پيشين به نسل بعدى منتقل شود ، ولى روزى كه
هامش
( 1 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهجالبلاغه ، ج 1 ، ص 307 .
( 2 ) . همان ، ج 8 ، ص 30 .